| متن |
|

«آه باران» آلبوم جدید استاد محمدرضا شجریان بهزودی روانهی بازار موسیقی خواهد شد. قطعات این اثر با تنظیم مزدا انصاری و ضرب همایون شجریان همراه است. مطابق رسم انتشار آلبومهای قبلی استاد شجریان، طراحی گرافیک آن نیز برعهدهی مژگان شجریان بوده است.
«آه باران» نام شعری از فریدون مشیری است؛ استاد شجریان در این اثر، روی شعر «آه باران» اثر فریدون مشیری تصنیفی با همین نام ساختهاند که توسط مزدا انصاری تنظیم شده است.
گفتنی ست قطعاتی چون «جانا مرا» از عطار، «دیدی ای مه» از شادروان رهی معیری، «گداخت جان» از حافظ و «نوای نی» از شادروان رهی معیری دیگر بخشهای با کلام این اثر را تشکیل میدهند.
این اثر بهزودی روانهی بازار موسیقی خواهد شد.
اخبار کاملتر بهزودی منعکس خواهد شد...
گشودن رمز و راز و «معمای هستی» کار شجریان و لطفی نبود. حتی کار شخص جناب حافظ هم نبود؛ چنانکه خود فرمود: «زین معما هیچدانا در جهان آگاه نیست». اما شجریان و لطفی در مقام یک هنرمند، با بال و پر هنرشان در این پهن دشت لایتناهی پر و بالی گشودند.
ما در اینجا قصد نداریم اثر «معمای هستی» را به لحاظ فنی و تئوری موسیقی آنالیز نماییم. و اینکه مثلاً چرا شجریان بخش عمدهی آواز شور خود را به چرخش و سیر و سیاحت در گوشهی «رضوی»، حالات مختلف آن و جملات اول تا چهارم این گوشهی پرطنین اختصاص داده؛ و بخش اصلی و پیام نهایی آواز خویش را در پهنهی لطیف و کمون قدرتمند گوشهی «رضوی» بیان نموده است؟ (وسعت
بالقوه و خصلت و خاصیت انعطافپذیری گوشههای موسیقی برای خود حیطهای جالب را داراست، که به برخی از آنها در مقالهی «موسیقی ایرانزمین با گسترهای وسیع» اشاره نمودهایم). بلکه اکنون بیشتر برآنیم تا آلبوم یادشده را از منظری دیگر بررسی نماییم.
شجریان و لطفی در طول چندین سال رفاقت و همکاری مشترک در عرصهی موسیقی، همواره از حس و حالی مشابه و نزدیک بههم برخوردار بودهاند. این دو هنرمند از همذاتپنداری عجیبی نسبت به یکدیگر برخوردارند، ولو اینکه سالها از همدیگر دور بوده باشند. بهطوری که پس از مهاجرت کردن لطفی و سکونت وی در خارج از کشور، معدود آثار مشترک و آوازهایی که توسط آنان (آن هم با مدت کوتاهی تمرین و همنشینی) اجرا شده است، با این حال از حس مشترک و قرابت عجیبی برخوردار گشته؛ که یکی از این آثار آلبوم «معمای هست» میباشد.
مقولهی حس و حال مشترک و دیدگاههای مشابه بین هنرمندان همکار، برای خود آداب خاصی را دارد. در مکتب موسیقی ایرانزمین، ایجاد و ارایهی یک اثر هنری توسط چند هنرمند، صرفاً به یک رابطهی کاری خشک و بیروح خلاصه نمیشود. در این مکتبِ فرازپایه، برای آنکه چند هنرمند بتوانند از ورای آهنگها و ملودیها اثری را خلق کنند به معنای واقعی «هنری»؛ این امر مستلزم نشست و برخاست، انس و الفت و همدل شدن آنان ـ چه به لحاظ فنی و تخصصی، وچه به لحاظ عاطفی و احترام متقابل نسبت به یکدیگر ـ میباشد. بدینسان است که این هنرمندان به مرحلهی انس و الفت هنری و در نهایت ارایهی یک اثر ماندگار و دلنشین دست خواهند یافت.
راقم هرچند که مانند برخی از طرفداران آقای شجریان، از این میزان ارادت و انجذاب برخوردار نیستم که ایشان را تا حد افراط بالا برده و از جمیع جهات نقدناپذیر بدانم! اما پیرو توضیحات چند سطر قبلیام باید بگویم که آثاری نظیر «عشق داند»، «چشمهی نوش» و «معمای هستی» از نمونههای بارزی است که در آن همدلی، همحسی، و در نهایت «همنوایی» خواننده و نوازنده بهطور چشمگیری عینیت یافته؛ و هم از این رو آثار یاد شده را در زمرهی آثار جدی و ماندگار موسیقی آوازی این سرزمین جای داده است.
بنابر تصاویری که از کنسرتهای لطفی و شجریان موجود است، شیوهی نشستن متمایلِ شجریان به سمت لطفی خود حکایتی دگر است. تو گویی شجریان، از چهرهی معنوی با چشمان بسته و حالتِ غرق در احساس و تفکر «لطفی» حس میگیرد. چنین احترام متقابل بین پیشکسوتانِ همکار است که هم میتواند درس آموزندهای برای جوانان باشد، و هم پاسخی برای معترضانی که نزاع بیسرانجام «خواننده سالاری» و «نوازنده سالاری» را دامن میزنند!
در بخش آوازی «معمای هستی» شاهد همراهی خوب و جواب آواز «افشارنیا» نیز هستیم؛ اما وقتی لطفی وارد گود میشود ماجرا صبغهی دیگری بهخود میگیرد. مقولهی جواب آواز خود یک مبحث جدا و بااهمیتی است که تا به امروز از میان خیل نوازندگان، تنها عدهی انگشتشماری به سطوح بالا و عالی هنر جواب آواز دست یازیدهاند. جواب آواز دارای انواع مختلفی است که بهترین نوع آن ـ به نظر مصنّف این سطور ـ مربوط به حالتی میباشد که در آن، نوازنده و خواننده در حین اجرای آواز ایرانی دوش به دوش یکدیگر اوج گرفته و همدیگر را در مسیر اجرای آواز، بصورت پلهپله همراهی مینمایند. به عبارت بهتر در چنین حالتی، هم خواننده (آوازخوان) و همنوازنده (همنواز آواز) از رتبه و مرتبهای همسان و همپایه برخوردار بوده و بدین سان خلاء و کمبودی در مجموعهی آواز اجرا شده توسط آنان شنیده نخواهد شد.
یک مثال بارز برای این سخن ما، آقایان لطفی و شجریان میباشند. شخص آقای شجریان با بیانی ساده اما قابل توجه، به این مقوله اشاره نموده و چنین میگویند:
"با آقای لطفی که روی صحنه میرویم، هدف تصنیف خواندن نیست. آنجا میرویم که دو نفری با هم مثل دو تا کشتیگیر روی صحنه کشتی بگیریم. آنجا اصلاً تصنیف مطرح نیست. حتی تنبکنواز هم مطرح نیست. ما داریم آواز را مطرح میکنیم. خب با چنین ایدهای من باید با یک نوازندهی قَدَر روی صحنه بروم که با من بیاید؛ و من با او [لطفی] میتوانم این کار را بکنم."
روزنامه اعتماد ۲۳/۷/۸۷
در خاتمهی مبحث آواز و جواب آواز باید بگوییم که، رکن اصلی یک آواز و جواب آواز خوب (جدا از مسایل تخصصی و فنّی)، همانا دیدگاهها و عقاید مشترک یا حداقل نزدیک بههم برای خوانده و نوازنده میباشد. این دیدگاهها و عقاید میتواند شامل موارد بسیاری باشد؛ از جمله: دیدگاههای هنری، هدف از ارایهی هنر، افکار شخصی و اجتماعی و....
در این بخش از نوشتار، مبحث خویش را از زاویهای دیگر دنبال میکنیم. در آلبوم «معمای هستی» به لحاظ آهنگسازی و ساخت تصنیف کار خاصی صورت نگرفته است؛ چراکه در آن برخی تصانیف ساده و مردمی و نیز ضربیها و پیش درآمدهای مربوط به یکی، دو قرن پیش، بازسازی و اجرا گردیده و در عوض تمرکز کار بیشتر بر روی بخش آوازی بوده است. با این حال نگارنده میخواهد در همین جا موضوع مهمی را در مورد این تصنیفهای مردمی و بظاهر ساده یادآور گردد. تصنیفها وترانههای مردمی هرچند که نوعاً از اشعار و عباراتی ساده و بیپیرایه تشکیل میشوند، اما از خاستگاهی اجتماعی برخوردار بوده و بازتاب افکار و رویدادهای مردمان هر عصری میباشند.
اهمیت این تصانیف و اشعار تا بدان حد است که همواره در مطالعات تاریخی و جامعهشناسی، همچون منبع و مأخذی برای پژوهشگران بزرگ بوده است.
از طرفی ورود هنرمندان به عرصههای اجتماعی و بیتفاوت نبودن آنان نسبت به مسایل و رخدادهای پیرامونشان، جزء وظایف اصلی و مهم آنان ارزیابی میگردد. یک هنرمند زمانی میتواند «هنرمند مردمی» لقب بگیرد که با مردم و در میان مردم باشد، و از روح و صفای آنان تأثیر پذیرد. فقط آنچه در این میان اهمیت دارد این است که یک هنرمند هیچگاه جایگاه هنری خویش را تنزل نداده، و مثلاً برای خوشامد اقشار خاصی از جامعه به سمت کارهای سطحی نازل روی نیاورد. شاید با توضیحی در مورد
کیفیت اجرای تصانیف «معمای هستی»، بتوانیم منظور خویش را واضحتر بیان نماییم.
همانگونه که در اشعار تصانیف قدیمی این اثر می بینیم و میشنویم، آنچه که دراین اشعار آمده است متشکل از برخی جملات و عبارات ساده و عامیانه میباشد؛ اما کیفیت اجرای این تصانیف بهظاهر ساده از صلابتی هنری و طنین موسیقایی خاصی برخوردار میباشد.
شاید مجریان آلبوم «معمای هستی» خواستهاند این پیام را به مخاطب خویش برسانند که یک هنرمند حتی اگر هم به سمت کارهای عامیانه و ساده میرود؛ در عین حال نباید رشتهی اصلی رسالت و کیفیت کار خویش را تنزل دهد. البته این مقوله آن سوی ماجرا را نیز در بر میگیرد، بدینترتیب که یک هنرمند و موسیقیدان اگر صرفاً به سمت اقشار روشنفکر یا مرفه و بالانشین جامعه سوق داده شده، و مخاطب تولیدات خود را تنها این دسته از افراد قرار دهد، در چنین حالتی تجربه نشان داده است که بهجز درخششی مقطعی و کاذب آیندهی دیگری پیش روی چنین هنرمندی نخواهد بود.
پس در این وادی بهترین وسیلهی سنجش و ارزیابی، همان آثار برجایمانده و پیگیری خط سلوک هنری یک هنرمند در طول چند دهه فعالیت حرفهایاش خواهد بود.
ردیفهای آوازی آلبوم معمای هستی:
۱) غزل از حافظ
۱. مرا مــیبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینیم و میلم زیادت میشود هر دم
[درآمد شور]
۲ و ۶. به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری!
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
[درآمد شور، رضوی]
۳. نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
[درآمد شور]
۴. ندارم دستت از دامن بجز در خاک، آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
[درآمد شور]
۵. فرو رفت از غم عشقت دمم، دم میدهی تا کی
دمار از من بر آوردی نمیگویی بر آوردم
[حسینی]
۲) غزل از حافظ
۱. زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
[سلمک]
۲. تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصهی شطرنج رندان را مجال شاه نیست
[شهناز]
۵. چیست این سقف بلند سادهی بسیار نقش
ز این معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
[رضوی]
۴. این چه استغناست یا رب! وین چه قادر حکمت است
که این همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
[رضوی]
۳ و ۶. هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
[رضوی]
۲. بندهی پیر خراباتم که لطفش دایم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست!
[قرچه]
۳) غزل از حافظ
۱. ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
[مثنوی]
۲. تا درخت دوستی کی بردهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
[مثنوی]
۳. گفتوگو آیین درویشی نبود
ور نه، با تو ماجراها داشتیم
[مثنوی]
۴. شیوهی چشمت فریب جنگ داشت
ما ندانستیم و صلح اِنگاشتیم
[مثنوی]
۵. گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همّت بر او بگماشتیم
[مثنوی]
۶. نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
[مثنوی]
۷. گفت خود دادی به ما دل حافظا!
ما محصّل بر کسی نگماشتیم
[مثنوی]
اشعار تصنیفهای آلبوم معمای هستی:
تصنیف قدیمی پرند شوشتری
دو زلفونت بُوَد تار ربابم ماه من، بود تار ربابم
چه میخواهی از این حال خرابم، ماه من؟ از این حال خراب، حال خرابم
تو که با مو سر یاری نداری، یاری نداری
چرا هر نیمه شو، چرا هر نیمه شو، آیی به خوابم، ماه من
پرند شوشتری، پرنده شوشتری، ز گل نازکتری
ندیده بودم، حالا دیدم، حالا دیدم...
اگر مستم من از عشق تو مستم ماه من، که از عشق تو مستم
بیا بنشین که دل، بیا بنشین که دل، بردی ز دستم، ماه من، که دل، بردی ز دستم
تو که با مو سر یاری نداری، یاری نداری
چرا هر نیمه شو چرا هر نیمه شو آیی به خوابم؟ ماه من، آیی به خواب، آیی به خوابم
پرند شوشتری، پرند شوشتری، ز گل نازکتری
ندیده بودم، حالا دیدم، حالا دیدم...
تصنیف قدیمی نگار
هر چه کنی بکن، مکن، هر چه کنی آخ بکن، مکن،ترکِ من ای نگار من،ترک من ای نگار من
هر چه بَری ببر، مَبَر، هر چه بری آخ ببر، مبر، سنگدلی، به کار من
هر چه بُری ببر، نبُر
رشتهی الفت مرا
هر چه کَنی بکَن، مَکَن، خانهی اختیار من، خانهی اختیار من
هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن، هر چه زنی آخ بزن مزن، طعنه به روزگار من، طعنه به روزگار من
تصنیف قدیمی چشم مست
به تیغم گر زنی، به تیغم گر زنی، دستت نگیرم
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
وگر تیرم زنی، وگر تیرم زنی، منّت پذیرم
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را، نبینم من شکستت را
چو مستم کردهای، چو مستم کردهای، مستور منشین
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
چو نوشم دادهای، چو نوشم دادهای، زَهرم منوشان
ماه من، ای سرو بلند بالا، رویت را به ما بنما
بنازم چشم مستت را، نبینم من شکستت را
تصنیف قدیمی پای لنگ
هایهای،هایهای، دل تنگ من، پیش دوست، پیش دوست، شده ننگ من
ره کجاست جانم؟ ره کجاست؟ پای لنگ من
ره کجاست؟ ره کجاست؟ پای لنگ من
نوشتهی:
علی کتولی (ارسالی)
ردیفهای آوازی:
کتاب هزار گلخانهی آواز
تایپ ردیفهای آوازی و اشعار:
علی میرزایی
آلبوم «بوی باران»، ابتدا قرار بود با نام «نیزن» منتشر شود؛ بهنام همان تصنیفی که آقای «حسین یوسفزمانی» ساختهاند و استاد شجریان در این آلبوم آن را اجرا کردهاند؛ اما اینگونه نشد...
به هر حال اینگونه نشد و این هدیهی بهاری استاد با عنوان «بوی باران»، دیگر ساختهی یوسفزمانی بر شعری از استاد «فریدون مشیری»، روانهی بازار موسیقی شد. این اثر توسط ارکستر سمفونیک به آهنگسازی و سرپرستی حسن یوسفزمانی اجرا شد و نوازندگان سرشناسی چون استاد «حسن ناهید»، «اردشیر و ارسلان کامکار» در خلق آن سهیم هستند.
بوی باران با پیش درآمد «رقص باد» ساختهی یوسفزمانی بر «چهارگاه» آغاز میشود. پیشدرآمدی که با ترکیب حرکات متنوع سازهای زهی و آرشهپرانیهای ویولن و پاساژهای سنتور فضای کلیای را میسازد که تداعیکنندهی پویایی و شادابی چهارگاه در یک اثر بهاری است. در ادامه نیز با اضافه شدن کمانچه و سؤال و جوابهای پیاپی میان سازها، پیشدرآمد فضایی سرشار از سرکشی بارانهای بهاری را تداعی میکند.
پایان رقص باد اما آغازی است بر مقدمهی آواز شجریان در «مخالف». صدای پیانوی خانم «حریر شریعتزاده» نخستین همراه نغمهی شجریان است. قطعاً با شنیدن نخستین جملات پیانو، خاطرهی نوای شجریان در «جان عشاق» در اصفهان با نوای ابریشمین پیانوی «استاد جواد معروفی» بر غزل حافظ با مطلع «همای اوج سعادت به دام ما افتد | اگر تو را گذری بر مقام ما افتد»، برای علاقهمندان شجریان زنده میشود.
البته خانم شریعت زاده از شاگردان استاد معروفی هستند و قطعاً نشانههایی از سبک نوازندگی معروفی در جواب آوازهای ایشان قابل دریافت است. هرچند در جان عشاق جوابها پیوستهتر، حد میان نتها پوشیدهتر و مجموعهی جوابها لطیفتر است اما از مهارت شریعتزاده نباید گذشت؛ چراکه پیداست هربار با جوابهای دقیق و پر، موجب اعتلای خواننده در جملات بعدی میگردد و پلکانی میشود برای اوج گرفتن آواز خاطرهانگیز شجریان. این خود بزرگترین نشانهی موفقیت شریعتزاده در همراهی با آواز شجریان است.
آواز در مخالف با تحریری کوتاه بر مطلع مثنوی مشیری آغاز میشود:
«بگذار که بر شاخهی این صبح دلاویز | بنشینم و از عشق سرودی بسرایم» و سپس در مخالف ادامه مییابد و در بیت چهارم اوج هنر و دقت شجریان در چگونگی اجرای کلمات و همان ریتم نهفتهی آواز او که از نقش کلمات در شعر جان میگیرد، نمایان میشود.
از دگر سو همین هنرنمایی شجریان با مهارت نوازنده در همراهی تحریرهای شجریان تکامل مییابد. آنجا که استاد کلمهی «پرواز» در انتهای بیت «سیمرغ طلایی پر و بالیست | از لانه برون آمده، دارد سر پرواز» را با تحریرهای کشدار و چکشی بیان میکند تا ناخودآگاه در ذهن شنونده، بالزدنهای ابتدایی سیمرغ افسانهها برای اوجگیری و سپس پرواز با بالهایی فراخ را تداعیگر باشد.
مخالف در بیت «آنجا که سراپای تو، در روشنی صبح | رویای شرابیست که در جام بلور است» به اوج میرسد و با تحریرهای پیاپی و طولانی به مویه میرسد و در بیت بعد در چهارگاه فرود میآید.
بخشهای بعدی آواز بهترتیب در گوشههای زابل، حصار و منصوری و مویه اجرا شده و در پایان به درآمد چهارگاه میرسد.
نوبت به تصنیف «بویباران» میرسد. تصنیفی بر شعر «خوش به حالِ غنچههای نیمه باز» که با حرکات تند آرشهی ویولنها آغاز میشود : بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک...
توصیفات ابتدایی مشیری از بهاران پایان که میگیرد، تصنیف در گام نخست در جملهی «خوش به حال روزگار!» به اوج میرسد.
در میانهی تصنیف نیز شاهد دو نوازی نی و کمانچه هستیم که با همراهی ارکستر ادامه مییابد و شجریان با پسزمینهی صدای همخوان باس ادامه میدهد: «خوش به حال چشمهها و دشتها...»
بخش دوم اثر در آواز «افشاری» از متعلقات دستگاه «شور»، اجرا شده. آغازگر بخش دوم پیشدرآمد افشاری «خاطره» است که باز با حرکات رنگارنگ آرشههای ویولن و همراهی ارکستر و تنبک آغاز میشود. کمانچه و نی نیز همراه می شوند تا پیشدرآمد به روشنی راوی حس افشاری شود و شنوندگان همیشگی شجریان را به یاد «آرام جان» اندازد و «غوغای عشقبازان» را برایشان یادآور گردد.
با اتمام پیشدرآمد افشاری، نوازندگی تار شهرام میرجلالی آغاز میشود. در میانه قطعه نسبتاً بلند ضربی به صورت دونوازی تار و تنبک مقدمهای بر ادامهی ساز و آواز میشود. آواز شجریان بر درآمد افشاری با اجرای بیت «رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن | ترک من خراب شبگرد مبتلا کن» که گفته میشود نخستین بیت از آخرین غزلی است که مولانا ساعاتی پیش از بدرود حیات سروده، آغاز میشود و در ابیات بعد در جامهدران ادامه مییابد و سپس در عراق با تحریری بلند به اوج میرسد:
«خیره کشیست ما را دارد دلی چو خارا | بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن»
تحریرهای ابتدایی اما در انتهای بیت هم شنیده میشوند و با جوابهای مناسب تار همراه میگردند و باز قطعهی ضربی با دونوازی تار و تنبک عاملی برای ایجاد تنوع در میانهی آواز میشود. با اتمام ضربی، شجریان بیتِ «بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد | ای زرد روی عاشق تو صبر کن، وفا کن» را در گوشهی «حزین» اجرا میکند و در ادامه با اشارتی به جامهدران و تحریرهای ریز بر مصرع «دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد | پس من چگونه گویم که این درد را دوا کن»، آرام آرام به آرامش میرسد و در «رهاب» با اطمینان خاصی میخواند:
«در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم | با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن»
در انتها نیز قطعهی آوازی در مثنوی افشاری بر غزل مولانا با مطلع «ای خدا این وصل را هجران مکن | سرخوشان عشق را نالان مکن» با همنوازی تار پایان بخش آوازهای این اثر است.
پایانبخش اثر تصنیف «نی زن» است؛ ساختهی یوسفزمانی بر شعری از فروغی بسطامی که در میانه با آواز شجریان بر سه بیت از ساقینامهی حافظ با پسزمینهی ضربی و همخوانی اعضای گروه روی جملهی «نی زن، نی با دل خرم زن» از سویی رنگی ویژه میگیرد و از سوی دیگر تواناییهای صدای شجریان را نمایان میکند:
«چنان برکش آواز خنیاگری که ناهید چنگی به رقص آوری»
نوازندگان:
همنوازان آواز:
حریر شریعتزاده پیانو
شهرام میرجلالی تار
گروهنوازان:
اردشیر کامکار کمانچه
سیامک نعمت ناصر تار
شهریار فریوسفی تار
مجید اخشابی سنتور
همایون شجریان تنبک
ویولن:
ارسلان کامکار، ابراهیم لطفی، رضا عالمی ،هادی ارزم، مجتبی میرزاده، مازیار ظهیرالدینی، رامین یوسفزمانی، رسول بهبهانی
آلتو:
رسول بهبهانی، عماد رضایی، پویا یوسفزمانی، لعیا اعتمادی
ویولنسل:
کریم قربانی، مجید اسماعیلی
کنتر باس:
شاهین یوسفزمانی
فلوت:
ناصر رحیمی
معرفی گوشههای آوازی آلبوم بوی باران:
۱. شعر از فریدون مشیری
۱. بگذار که بر شاخهی این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
[مخالف]
۲. آنگاه به صد شوق چو مرغان سبکبال
پرگیرم از این بام و به سوی تو بیایم
[مخالف]
۳. خورشید، از آن دور، از آن قلهی پربرف
آغوش کند باز، همه مهر، همه ناز
[مخالف]
۴. سیمرغ طلایی پر و بالی است که چون من
از لانه برون آمده، دارد سر پرواز
[مخالف]
۵. پرواز به آنجا که نشاط است و امید است
پرواز به انجا که سرود است و سرور است
[مخالف]
۶. آنجا که سراپای تو، در روشنی صبح
رویای شرابیست که در جام بلور است
[مخالف]
۷. آنجا که سحر، گونهی گلگون تو در خهواب
از بوسهی خورشید، چو برگ گل ِ ناز است
[شکسته مویه]
۸. آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمنّای تو باز است
[مخالف فرود]
۹. من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم که نپویم
[زابل]
۱۰. هر صبح، در آیینهی جادویی خورشید
چون مینگرم، او همه من، من همه اویم!
[زابل]
۱۱. او روشنی و گرمی بازار وجود است
در سینهی من نیز، دلی گرمتر از اوست
[حصار]
۱۲. او یک سر آسوده به بالین ننهاده است
من نیز به سر میدوم اندر طلب دوست
[حصار]
۱۳. ما هر دو، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم
[منصوری]
۱۴. ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیدهی جان محو تماشای بهاریم
[منصوری]
۱۵. ما آتش افتاده به نیزار ملالایم
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاایم
[مویه]
۱۶. بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم
[مویه فرود]
۲. غزل از مولانا – دیوان شمس (کبیر)
۱. رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
[درآمد افشاری]
۲. ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن
[جامهدران]
۳. از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت،ترک ره بلا کن
[جامهدران]
۴. ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیدهی ما صد جای آسیا کن
[جامهدران]
۵. خیره کشیست ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خون بها کن
[عراق]
۶. بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن، وفا کن
[حزین]
۷. دردیست غیر مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گویم که این درد را دوا کن
[جامهدران]
۸. در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
[رهاب]
اشعار تصنیفها:
تصنیف «بوی باران»
از حسین یوسفزمانی بر شعر فریدون مشیری
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید، برگهای سبز بید، عطر نرگش، رقص باد، نغمهی شوق پرستوهای مست...
نرمنرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمهها و دشتها، خوش به حال دانهها و سبزهها، خوش به حال غنچههای نیمه باز، خوش به حال دختر میخک، که میخندد به ناز، خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب. ای دل من، گرچه در این روزگار
جامهی رنگین نمیپوشی به کام، بادهی رنگین نمینوشی ز جام، نقل و سبزه در میان سفره نیست، جامت از آن مِی که میباید تهی است؛
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشهی غم را به سنگ؛
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
تصنیف «نی زن»
گر عارف حقبینی؛ چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی؛ آتش به دو عالم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم نکتهیِ وحدت را با شاهد یکتا گو
هم بانگِ اناالحق را بر دار معظم زن
گه تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
گر پنجه زنی روزی، در پنجهی ِ رستم زن
گر دردی از او بردی، صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
چون ساقی ِ رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرّم زن
آواز میانی بر قطعهی ضربی بر شعری از حافظ:
مغنی کجایی؟ نوایت کجاست؟
نوای خوش ِ غم زدایت کجاست؟
مغنی از آن پرده نقشی بیار
ببین تا چه گفت از درون پردهدار
چنان برکش آواز خنیاگری
که ناهید چنگی به رقص آوری
استاد محمدرضا شجریان، رئیس شورای عالی خانهی موسیقی با پیشنهاد برگزاری جشنوارهای برای معرفی سازهای ابداعی گفت: «برای حمایت از نوآوری و فعالیت در زمینههای تحقیقاتی و پژوهشی، خانه موسیقی میتواند جشنوارهای برای سازهای جدید و ابداعی برگزار کند.»
وی با اشاره به چگونگی برگزاری این جشنواره ادامه داد: «در این جشنواره میتوانیم به تلاشهایی که در سالهای اخیر برای بهبود بهکارگیری سازها و رفع نواقص آنها در تکنوازی و به خصوص گروهنوازی شده، حمایت کنیم.»
به گزارش سایت شجریانیها، استاد شجریان با رونمایی از دو ساز صراحی و بمساز در کنسرت مهرماه ۱۳۸۷، در حال ساخت سازهای دیگری نیز هستند که از جملهی آنها میتوان به دو ساز «ساغر» و «باربد» اشاره کرد.
همین حالا اگر بخواهیم آلبوم اورجینال استاد شجریان را (از هر ناشری) بخریم حداقل قیمتاش ۳۵۰۰ تومان است. بهای اولیهی «سپیده» ۳۰ تومان بوده است. چاووش ۶؛ البته سیسالی بین انتشار آلبوم ۳۰ تومانی و آلبوم ۳۵۰۰ تومانی فاصله هست!
ایران ای سرای امید. لطفی، شجریان، مشکاتیان و گروه شیدا و عارف. این آثار همیشه زندهاند و روح تازگی دارند. این روزها به مناسبت این ایام تصنیف باشکوه ایران ای سرای امید را بیشتر میشنویم... شاید بیربط نباشد اگر جلد این آلبوم را در آن سالها ببینید:
روی جلد میخوانیم که "حق هرگونه ضبط و تکثیرمتعلق به کانون فرهنگی و هنری چاووش است". چاووشی که بعدها بستند و موجب هجران لطفی و دوری اساتید امروزمان شدند.
نام اعضای گروه شیدا هم روی جلد نوشته شده است:
محمدرضا لطفی تکنواز تار
پشنگ کامکار تکنواز سنتور
عبدالنقی افشارنیا تار
میراسماعیل صدقیآیا عود
بیژن کامکار رباب
هادی منتظری کمانچه
مجید درخشانی تار باس
ارژنگ کامکار ضرب
همواره در ذهنم نظم و ارتباط مشهود عالم، در میان موجودات از آسمانها و ستارگان گرفته تا دریاها و چرخش روزگار همه بازگوکنندهی حقیقت بود. همیشه حقیقت را میان ارتباط معلوم کائنات میدانستم و همواره در میان طیف رنگی رنگینکمان که نمادی از نظم و زیبایی عالم است حقانیت را جستوجو میکردم. شاید این همه به این خاطر باشد که حق در میان آنچه هر روز و هر شب در هیاهوی زندگی میبینیم کمی رنگ باخته است. طیف رنگی رنگینکمان، آواز پرشور گروه پرندگان در ساحل دریا و یا صدای شرشر باران در نیمهشبهای بهاری، همه نمادی از درستی و حق هستند. نمادی از نظم، ازهارمونی.
بهتر است از وبسایت محترم «گفتوگویهارمونیک» شروع کنم. با تمام احترامی که برای مسؤولان این پایگاه موسیقیایی قائلم باید بگویم مطالبی که اخیراً از روی بغض و غرضورزی توسط عدهای محدود در این وبسایت منتشر میشود هیچ سنخیتی با حق ندارند. با نظم و هارمونی کاملاً در تضاد است و مرا به یاد صحنهی آلودهی دروغگوییهای سیاسی و جناحی میاندازد.
نقد، بزرگ و کوچک و استاد و غیر استاد نمیشناسد. همه این را قبول داریم اما توهین چیز دیگری است. توهین در مورد هر انسانی چه کوچک و چه بزرگ زشت است و نادرست چه برسد به اساتیدی که نزد مردم، هنرمندان و بزرگان یک سرزمین دارای احتراماند. عقیده دارم گفتوگویهارمونیک این روزها به شکل ناگواری از رسالت خویش دور افتاده و آهسته به حاشیهای کشیده میشود که خود شاید نام «موشکافی و تغییر ادبیات میان اهالی موسیقی» بر آن مینهد اما اگر اندکی صادقانه بیاندیشد در مییابد کاملاً در مسیری متفاوت از آنچه ادعا میکند گام برمیدارد و زین پس تصویری نازیبا میان کاربران فضای مجازی از خود به جای خواهد گذاشت.
زمانی که نوشتهی جناب «علیرضا جواهری» را که در ادامهی سری نوشتههای ایشان در مورد وضعیت خواننده در موسیقی معاصر ایران اخیراً در وبسایت «گفتوگویهارمونیک» منتشر شده، خواندم بهراستی ابتدا برای وبسایت گفتوگویهارمونیک و سپس برای شخص نویسندهی محترم متأسف شدم.
مقاله را که خواندم شخصاً با جناب آقای جواهری صحبت کردم و از ایشان خواستم کمی در مورد منبع جملاتی که از قول استاد شجریان در این نوشته آوردهاند توضیح دهند و پرسیدم چرا این جملات را بدون ذکر منبع در نوشتهی خود آوردهاید؟ ایشان هرچند نمیدانستند که این جملات از قول استاد شجریان در کجا منتشر شده فرمودند:
«شما شک نکنید. من در روزنامه خواندم و فکر میکنم آقای رجبی متن آن را دارند.»
این جمله را که فرمودند تا حدود زیادی پی به عمق ماجرا بردم!
البته ایشان فرمودند: «شما بهتر است به جای آنکه دنبال منبع باشد، به دنبال حقایق بگردید.»
نیز طی صحبت با ایشان متوجه شدم کمی نسبت به اوضاع موسیقی گلهمند هستند چرا که وضعیت کنونی موسیقی ایران را به «لجن زار» شبیه دانستند.
آقای جواهری در نوشتهشان به مصاحبهای از استاد شجریان در سال هفتاد و سه استناد کرده بودند. همان مصاحبهای که فرمودند متنش را در حال حاضر آقای «رجبی» دارند. پیش خودم گفتم احتمالاً این آقای جواهری از نزدیکان جناب رجبی است که از اسناد و مدارکی که نزد ایشان است خبر دارد و احتمالاً از پیروان ایشان! بگذریم...
من با تشبیه وضعیت موسیقی ایرانی به «لجنزار» مخالفم و به ایشان هم گفتم که توهین به هنر پاک موسیقی ایرانی جایز نیست، اما میپذیرم که عدهای که همواره خود را از اهالی موسیقی میدانند حاشیهای برای آن ساختهاند که بیشباهت به لجنزار نیست. البته برخی از این افراد هم قلم به دست شدهاند و در مورد موسیقی مینویسند و به عقیدهی خودشان نقد میکنند و میخواهند ادبیات حاکم بر موسیقی ایرانی را تغییر دهند. میخواهند جنبشی به راه بیاندازند و در موسیقی ما تحول ایجاد کنند. چه کسانی؟ دوستانی که هرگز در موسیقی ایرانی چهرهی شناخته شدهای ندارند و اصولا کمتر کسی آنها را میشناسد حالا میخواهند دست به تحول بزنند. شاید بزرگانی چون علیزاده و لطفی و کلهر و گروههایی چون دستان و کامکارها و... باید در گوشهای بنشینند و در کمال هیجان منتظر باشند ببینند این دوستان چه میکنند. کلید نجات موسیقی ما در دست آقای جواهری و همکاران ایشان است!
جالب اینجاست که آقای جواهری فرمودند:
«من باید بتوانم ادبیات حاکم بر موسیقی رو تغییر بدهم و حالا خواهید دید که این ادبیات دروغین و مقدس مابانه عوض خواهد شد. من و دوستانم این کار رو خواهیم کرد. حتماً به این فرهنگسازی ادامه خواهیم داد. خیالتون راحت. ما حدود صد نفر هستیم. در بسیاری از کشورها»
ابتدا این سوال برای من پیش آمد که آقای جواهری با چه سابقه و چه توانایی میخواهند به کمک دوستانشان در ادبیات موسیقی ما تحول ایجاد کنند؟ و بعد از خودم پرسیدم مگر ادبیات موسیقی ما نیاز به تغییر دارد؟
فکر میکنم آنچیزی که نیاز به تغییر دارد ادبیات دوستانی است که به خیال خودشان در موسیقی نقد مینویسند. آنچه نیاز به زنگارگیری دارد وجدان اندک آلودهی دوستانی است که خود را از اهالی موسیقی میدانند و همواره کودکانه در حاشیه ماندهاند. همانهایی که عقیده دارم عرصهی فوتبال و جنجالهای موجود در آن زمینهی بهتری برای قلم زدن آنهاست.
جناب آقای جواهری بدون ذکر نام منبع به مصاحبهای از استاد شجریان در سال هفتاد و سه استناد کردهاند و گلهمند شدهاند که چرا آقای شجریان به نوازندگان توهین میکنند؟ چرا آقای شجریان حق نوازندگان را نادیده میگیرند.
احساس کردم زمانی که ایشان این مطلب را مینوشتند اندکی عصبانی و آشفته بودهاند چراکه بدون رعایت اصول ابتدایی ادب نسبت به یک استاد بزرگ و هنرمند شناخته شده شروع به دروغگویی و خیال پردازی کردهاند.
ایشان گفتهاند خود آقای علیزاده در همانسالهای انتشار این مصاحبه نسبت به آن اعتراض کردهاند. سپس ابراز تعجب کردهاند که چطور خود استاد علیزاده که از مخالفان گفتههای آقای شجریان بودهاند سالهای بعد به همکاری با ایشان پرداختهاند:
حال سؤالی که مطرح می شود اینست که ایشان چگونه توانستند با این تفکر خود بعدها اینگونه در زیرمجموعۀ آقای شجریان قرار بگیرند و از همکاران ایشان در گروه ۴ نفرۀ اساتید!شوند؟
از همین اعتراض جناب آقای جواهری تمام اشکال کارشان پیدا میشود. آنکه همواره در حاشیه موسیقی به سر بردهاند و هیچگاه به موسیقی نرسیدهاند. شاید نوازنده هم باشند اما از این گفتهشان پیداست که هدف ارائه کار موسیقی و اصولا مبنا و بنیاد هنر و به ویژه هنر مقدس موسیقی را درنیافتهاند چرا که اگر اینطور بود هرگز اختلاف نظرها را به معنای دشمنی اهالی موسیقی نمیدانستند و با رجوع به هدف مشخص موسیقی درمییافتند که اساتید بزرگ این عرصه که خود زبان موسیقی را دریافته و از راه شناخت نسبت به آن اعتقاد پیدا کردهاند همواره با وجود اختلاف عقاید درکنار هم ماندهاند چرا که پیام اول موسیقی پیوند دادن است و نه گسستن.
نکتهی جالب دیگر همان علامت تعجبیست که آقای جواهری در انتهای کلمهی «اساتید» قرار دادهاند و باز بیانگر آن است که ایشان اصولاً انسانی اهل موسیقی نیست بلکه بیشتر از حاشیه و جنجال لذت میبرند. (همهی اینها بر فرض آن است که آن گفتهها از قول استاد شجریان صحت داشته باشند)
ایشان در ادامهی نوشتهشان با اینکه از علت جدایی استاد شجریان و استاد علیزاده ابراز بیاطلاعی کردهاند، ادامه دادهاند که:
نکتهای که قابل توجه بود اینکه همۀ نگاهها معطوف شخص محمدرضا شجریان بود و دیدیم که این گروه با آن همه دبدبه و کبکبه دیری نپایید و از هم پاشید و جای خود را به سنجنواز گروه شیدای قدیم داد!
باز در همین قسمت هم میشود از حسن نیت جناب آقای جواهری به نیکی یاد کرد. چرا که با اینکه از علت جدایی استاد علیزاده از استاد شجریان ابراز بیاطلاعی کردهاند در این مورد به قضاوت شخصی که نهایتاً به دروغ منتهی میشود پرداختهاند و در انتها نیز بدون حفظ حرمتها سخن رادهاند.
در ادامه نیز از علل جدایی یکی از اعضای گروه آوا پردهبرداری کردهاند و با اطلاعات احتمالاً گستردهای که دارند قصد افشاگری داشتهاند که همچون تمام سطور نوشتهشان بیانگر نوع موضع و طرز فکر ایشان است.
اما جالبترین قسمت نوشتهی ایشان در واقع همان پاراگراف نهایی است که فرمودهاند:
پس از اینگونه انتقادات از عملکرد آقای شجریان، ایشان به تقلید از گروههایی مانند عارف و شیدای کنونی که با ۱۶-۱۷ نوازنده روی صحنه می رفتند دست به طراحی گروهی با همین حدود نوازنده زدند که در نوع خود جالب بود ولی باز هم شاهد حقوقها و دستمزدهای پایین بین نوازندگان هستیم به طوری که این حقوقها و دستمزدها شان و جایگاه هنری واقعی این جوانان را زیر سوال میبرد.
به یاد داریم زمانی که دور تازهی همکاری استاد شجریان با گروه آوا آغاز شد عدهای از بزرگان موسیقی ایرانی که صاحب نظر و قابل احترام هستند نسبت به حجم پایین صدای گروه آوا نقدهایی را وارد دانستند و به استاد شجریان پیشنهاد دادند که با گروههای ارکسترال و بزرگتر که طیف صدایی وسیعتری را دربرمیگیرند کار کنند. و دیدیم که استاد شجریان با پذیرش این نقد و نیز برای میدان دادن به نوازندگان جوان به همراهی آقای درخشانی اقدام به ایجاد گروه شهناز نمودند. حال سؤال بنده از آقای جواهری این است که چطور آغاز به کار گروه شهناز و همکاری استاد شجریان را تقلید ایشان از گروههایی چون عارف و شیدا پنداشتهاند؟ آیا جز این است که این تفکر ایشان در امتداد همان تفکر خیالبافی و حاشیه پردازیشان قرار میگیرد؟
جالب اینجاست که در صحبتی که با آقای جواهری داشتم ایشان از مردم گلهمند بودند که برای خود قهرمانان پوشالی ساختهاند و این بزرگیهای و هنرمندیها را زاییدهی ذهن مردم دانستند.
بد نیست به آخرین سطور مقالهی ایشان که در خصوص رعایت نشدن حق و حقوق نوازندگان توسط استاد شجریان در گروه «شهناز» سخن راندهاند اشاره کنم. بنده به ایشان پیشنهاد میکنم طی روزهای آینده حتماً بینندهی وبسایت شجریانیها باشند تا آخرین مصاحبهای که با آقای مجید درخشانی سرپرست گروه شهناز انجام شده و به زودی در همین وبسایت منتشر خواهد شد را مطالعه کنند و آنگاه در مورد تمام آنچه از روی غرض در نوشتهی خود آوردهاند قضاوت کنند. آنطور که پیدا بود و از سوی آقای جواهری ادعا میشد ایشان بسیار انسان نقدپذیری هستند.
آنچه در پایان میتوان گفت ابراز تاسف از جوی است که توسط عدهای نا اهل در حاشیهی موسیقی ایرانی به وجود آمده و هر روز گسترده و گستردهتر میشود. امثال جناب آقای جواهری عزیز و تمام آن صد نفر عوامل ! عزیزشان باید بدانند که هنرمندانی همچون شجریان و علیزاده که مورد قبول مردم واقع شدهاند و آثارشان سالهاست در گوش مردم این سرزمین طنینانداز است و در میان آنان دارای منزلت و احترامند هرگز با سخنان مغرضانهی شما کم اعتبار نخواهند شد. محبوبیت و اقبال مردم و ماندگاری آثار این بزرگان در میان پیر و جوان و میانسال نشان از درستی و انسانیت آنان دارد مگر آنکه منکر این اصل شویم که:
«آنان که در ارائهی هنر صداقت و پاکی ندارند هرگز در میان مردم ماندگار نمیشوند و بالعکس آنهایی که همواره در کار خود صادق و با نیت پاک قدم برداشتهاند در میان مردم محبوب و ماندگار خواهند شد چون مخاطبان اصلی هنر مردم هستند.»
جناب جواهری عزیز؛ شجریان و علیزاده و... همچنان در ذهن من و شما به عنوان هنرمندان بزرگ باقی خواهند ماند اما آیا تا به حال به ماندگاری خود اندیشیدهایم؟
البته برای من جالب بود که در صحبتهایی که با شما داشتم فرمودید: «من از علاقهمندان صدای استاد شجریان هستم...»
پینوشتها:
۱ــ شاید بهترین عنوان برای این نوشتهی من همانی باشد که جناب آقای دکتر نعمت احمدی چندی پیش در روزنامهی محترم «اعتماد» برای عنوان مطلب خویش برگزیده بودند: « شجریان، شجریان است»: من شجریان را دوست دارم، تو شجریان را دوست داری، او شجریان را دوست دارد، ما شجریان را دوست داریم.
۲ــ تمام نقل قولها از صحبتهای خصوصی من با جناب جواهری عیناً ذکر شده بود. دوستانی که علاقهمندند متن کامل گفتوگوی مجازی من با آقای جواهری را مشاهده کنند میتوانند از طریق بخش نظرات همین پست اقدام فرمایند.
۳ــ پوزش مرا به خاط به کار بردن کلمات نازیبایی همچون «دروغ» و «لجنزار» بپذیرید. گاهی اجبار به انجام ناخواستهها حکم میکند.
۴ــ متن کامل نوشتهی آقای جواهری را از در سایت گفتوگویهارمونیک مطالعه فرمایید.
|
بعد از خلق و انتشار آثاری چون «بیداد» و «مرکبخوانی» و... که نهایتاً تا اواخر دههی شصت ادامه یافت، «در خیال» را میتوان ستارهی درخشان آثار شجریان در اواسط دههی هفتاد دانست. نکتهی جالبی که همواره در مورد این اثر در ذهن دارم و بارها و بارها از دیگرانی که اکنون از علاقه مندان پر و پا قرص استاد شجریان هستند شنیدهام، حس نوستالژیک «در خیال» است. درست است روزگار نشر این اثر با واقعهی خاصی جز سردی متداوم سالهای نخستین دههی هفتاد همراه نبوده اما همواره برای بسیاری راوی خاطرههاییست از یک دوران. هم این حساب «در خیال» را از بسیاری از آثار شجریان جدا میکند؛ چرا که «در خیال» خود به تنهایی خاطرهساز شده است. از دگر سو بسیاری از دههی شصتیها را میشناسم که با این اثر، شجریان را شناختهاند و هم از اینرو با این اثر صمیمیتی دارند و نسبت به آن احساس دین میکنند. بسیاری بر این عقیدهاند که درخشانی با «در خیال» تحولی در آثار خود پدید آورده اما باید پذیرفت که تعریف «در خیال» در میان جملگی آثار شجریان نیز تعریفی مستقل و منحصر به فرد است. شاید تجربهای تکرار نشدنی. تبلور نقش درک دقیق درخشانی از آواز نوازندگان: همنوازان آواز: مجید درخشانی: تار گروهنوازان: بخش نخست( سهگاه) بخش دوم( بیاتترک) در ادامه، با ردیفهای آوازی این اثر آشنا خواهید شد. همچنین متن شعر تصنیفها در پی آمده است. ردیفهای آوازی آلبوم «در خیال»: ۱) شعر: سعدی ۱. خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی ۲. تو چه ارمغان آری که به دوستان فرستی ۲. شعر: سعدی ۱. برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را ۱ و ۴. سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی تصنیف «در خیال » آهنگ: مجید درخشانی ۱. آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم |
طی اقدامی ارزشمند از سوی برخی علاقهمندان استاد محمدرضا شجریان، فایل PDF اشعار آلبومهای استاد شجریان طی چند دهه آوازخوانی گردآوری شده است. این فایل حاوی اشعار آثار رادیویی، آثار رسمی با مشخصات سال اجرا و انتشار میباشد.
فهرست الفبایی تصنیفهای خوانده شده توسط استاد شجریان نیز از جمله بخشهای دیگر این فایل است.
آخرین نسخهی PDF اشعار آلبومها و آثار استاد شجریان در ۶۰ صفحه تنظیم شده است که انتخاب بخشهای مختلف به سادگی امکانپذیر است.
همچنین در این فایل، اشعار آثار رسمی همایون شجریان نیز گنجانده شده است.
استاد محمدرضا شجریان، رئیس شورای عالی خانهی موسیقی با پیشنهاد برگزاری جشنوارهای برای معرفی سازهای ابداعی گفت: «برای حمایت از نوآوری و فعالیت در زمینههای تحقیقاتی و پژوهشی، خانه موسیقی میتواند جشنوارهای برای سازهای جدید و ابداعی برگزار کند.»
وی با اشاره به چگونگی برگزاری این جشنواره ادامه داد: «در این جشنواره میتوانیم به تلاشهایی که در سالهای اخیر برای بهبود بهکارگیری سازها و رفع نواقص آنها در تکنوازی و به خصوص گروهنوازی شده، حمایت کنیم.»
به گزارش سایت شجریانیها، استاد شجریان با رونمایی از دو ساز صراحی و بمساز در کنسرت مهرماه ۱۳۸۷، در حال ساخت سازهای دیگری نیز هستند که از جملهی آنها میتوان به دو ساز «ساغر» و «باربد» اشاره کرد.
آلبوم جدید استاد محمدرضا شجریان با آهنگسازی استاد مجید درخشانی و اجرای گروه شهناز احتمالاً بعد از ماه محرم عرضه خواهد شد. مجید درخشانی با اعلام این خبر به سایت شجریانیها افزود: «این اثر حاصل ضبط استودیوی قطعات با کیفیت بسیار بالاست؛ به دلیل روحیهی اجرای آوازها در اجرای زندهی گروه شهناز، آوازها از ضبط کنسرت برداشته شده است و مابقی قطعات ضبط استودیو میباشد.»
بهگزارش شجریانیها، این اثر احتمالاً تا پایان ماه محرم و بهطور قطع تا پایان سال ۱۳۸۷ روانهی بازار خواهد شد و نام اثر «رندان مست» میباشد.
نقدی بر DVD کنسرت استاد شجریان و گروه آوا
DVD کنسرت مردادماه استاد محمدرضا شجریان و گروه «آوا» که روز دوم مردادماه ۱۳۸۷ بهطور رسمی (و روز یکم مرداد بهطور غیررسمی) وارد بازار آثار تصویری-موسیقایی شد، دارای جنبههایی مثبت و منفی بود که برخی از این، جنبههای تمایز این اثر با نسخهی تصویری کنسرت دیماه ۱۳۸۲ (همنوا با بم) شد. در ادامه به برخی از نکات و جوانب این اثر که از سوی شرکت فرهنگی-هنری دلآواز منتشر شده است اشاره خواهیم کرد.
اگر بخواهیم نکته(های) مثبت این اثر را بررسی کنیم، در مرحلهی اول به بخش پیوستهای آن میتوانیم اشاره کنیم. همینطور بخشهایی از "پشت صحنه"ی اثر که زیرمجموعهی بخش پیوستهاست میتواند از جنبههای قوت این اثر تصویری باشد.
اما در کنار جنبهی مثبت این اثر تصویری، جوانب منفی از دید نگارنده بیشتر از نکتههای مثبت کار بودند.
پیش از اشاره به بخشهای مختلف و جوانب دیگر معیار برای قیاس این اثر را، آخرین اثر تصویری اجرای زندهی دلآواز، کنسرت همنوا با بم میگیریم که تقریباً چهار سال پیش از انتشار این اثر روانهی بازار آثار تصویری شد؛ باالطبع پس از گذشت این چند سال انتظاری جز بالا رفتن کیفیت نٌسَخ تصویری بعدی برای علاقهمندان نبود اما...
۱
در طول مدتیکه از انتشار این اثر میگذرد با هر علاقهمندی که دربارهی کارگردانی DVD صحبت میکردم، جملگی از ضعف بسیار در این موضوع یاد میکردند.
بهجد و بهطور قطع میتوان گفت که کنسرت «سخن عشق» و «غوغای عشقبازان» بهمراتب کیفیت کارگردانی و تدوین پایینتری نسبت به اثر «همنوا با بم» دارد؛ با وجود هنرمند بودن «محمدرضا هنرمند» در کار کارگردانی و سوابق درخشان وی در طول سالها فعالیتاش، کارگردانی کنسرت مردادماه استاد شجریان و گروه آوا انتظارات برخی علاقهمندان را برای فیلم این کنسرت برآورده نکرد. برای این منظور نیز به ذکر چند نمونه از ضعفهای اثر در این محور اشاره خواهیم کرد...
۲
دقایق پایانی کنسرت، اولین ضعفیست که در نظر اینجانب است؛ صحنههایی بدیع و دستنیافتنی که در طول سالها اجرای کنسرت موسیقی شاید تنها یکبار در طول کنسرت اتفاق بیافتد، در این اثر بهخوبی منعکس نشد و فیلم به نمایش حضار کنسرت از زاویهای نامعلوم پرداخت!
زمانیکه جوانی معلول خود را به روی سن میرساند تا ثانیههایی با استاد شجریان همکلام شود، میتوانست جزء بهترین صحنههای این کنسرت باشد که متأسفانه بهشکل ضعیفی منعکس شد.
۳
از این موضوع که بگذریم، عدم تدوین مناسب، مانع از مشاهدهی اعضای گروه «آوا» در طول کل کنسرت در کنار هم شد. میتوان گفت که تنها در انگشتشمار صحنههایی قابلیت مشاهدهی اشارههای نوازندهها بهیکدیگر یا مشاهدهی ایشان در کنار هم بودیم. بهبیان دیگر، متصل کردن صحنههای مختلف در طول ۶ شب کنسرت مرداد سال گذشته، کل مجموعهی کنسرت را تشکیل میداد.
همانطور که گفته شد، معیار مقایسه اثر «همنوا با بم» است که دربارهی موضوع گفتهشده، با وجود قدیمیتر بودن و البته کمتر بودن تجربهی برگزارکننده در اجرای کنسرتهای استاد شجریان تدوین اثر و کارگردانی به شکل مطلوبیست و در برخی صحنهها شاهد «شکار لحظهها» نیز هستیم که متأسفانه این موضوع در اثر «غوغای عشقبازان» و «سخن عشق» دیده نشد.
۴
در کنار موارد گفته شده، کیفیت نامطلوب تصویر در برخی صحنهها نیز میتواند از جمله موارد ضعف این اثر بهشمار آید. برای نمونه اگر به کیفیت تصویر محمد فیروزی (نوازندهی عود گروه آوا) در چهارمضراب دلکش بخش یکم کنسرت دقتی داشته باشید و تصاویر مربوط به آنرا با تصاویر نوازندههای دیگر مقایسه کنیم شاهد کیفیت پایینتر تصویر خواهیم بود. همینطور اکثر صحنههای مربوط به حضار در طول کنسرت نیز کیفیت نامطلوبی دارند...
۵
اما، "سریال نبودن" این کنسرت نیز میتواند یکی از ضعفهای این اثر بهشمار برود. هرچند که در طراحی این DVD مستقل بودن بخشهای مختلف موجب متفاوت شدن آن با سایر آثار تصویری میشود؛ اما طراحی آن میتوانست همچون کنسرت «همنوا با بم» که معیار مقایسهی ما میباشد، در عین سریال بودن، متمایز از هم نیز باشد. برای توضیح بیشتر این موضوع میتوان به نمایش پشتصحنهی کنسرت پیش از آغاز بخش اول، آغاز نمایش اجرای کنسرت و سپس کنفراس مطبوعاتی استاد شجریان در اثر همنوا با بم اشاره کرد و در آن بدون آنکه نیاز باشد تا شنونده زیرمجموعههای مختلف کنسرت را از بخشهای جدا از هم انتخاب کند، کنسرت همگی پشت سر هم بهترتیب به نمایش گذاشته شد که این مهم در اثر تصویری کنسرت مرداد ۱۳۸۶ وجود نداشت.
در طول این موضوع، عدم وجود فهرست قطعات و آوازها در ابتدای کنسرت نیز از نکات منفی کار بهحساب میآید.
۶
بهعقیدهی نگارنده مهمترین مسئله در موضوع نکات ضعف اثر، در عرض مسائل گفته شده، نبود دفترچهی اشعار کنسرت میباشد؛ در مورد این اثر ممکن است افرادی باشند که شناخت کافی از اشعار و آوازها و حتی موسیقی ایرانی نداشته باشند. درنظر این افراد وجود دفترچهی اشعار کنسرت میتواند مهمترین راهگشا برای درک بهتر مطالب و مفاهیم شعری باشد... حال آنکه این اثر از دفترچهی اشعار اجرا شده و حتی اعلام دستگاهها نیز محروم است؛ کمااینکه چنانچه در انتشار این DVD مشکلات مجوز مانع از قرارگرفتن دفترچهی اشعار میشد، اشعار اجراشده در آلبوم صوتی «غوغای عشقبازان» نیز نمیتوانست منتشر شود...
در کل در کنار دقت و فراستی که شرکت دلآواز برای انتشار آثار استاد شجریان دارد، این اثر بهعقیدهی نگارنده نتواست انتظارات و توقعات علاقهمندان را از دید فنی (و نه از جنبهی هنری!) برآورده کند.
امید است که در آثار تصویری آتی، چنانچه موارد ذکر شده (که نمونهای از کل بودند) مورد تأیید علاقهمندان و خوانندگان و منتشرکنندگان آثار تصویری باشد، لحاظ بشوند تا شاهد کیفیتی مطلوب و بالای کار موسیقی در این بازار آشفته باشیم.
در کار موسیقی فقط خواننده نبودم
محمدرضا شجریان در پاسخ به این شبهه که از قول ایشان مطرح شده است که کاسه تار مهم نیست و یک ساز خوب یعنی یک پوست خوب گفت: «من نگفتم کاسه مهم نیست. من در آن جلسه گفتم آنها که فکر میکنند همه چیز در کاسه ساز خلاصه میشود اینگونه نیست. کاسه مثل یک آمپلیفایر است. در واقع سیمهای یک ساز تارهای صوتی هستند و بعد پوست و... در سنتور هم به جای پوست صفحه است که بسیار اهمیت دارد.
وی در ادامه گفت: «من از سال ۱۳۴۰تاکنون دارم تحقیق میکنم هیچکس به اندارهی من در زمینهی ساخت سنتور دقیق نشده است حتی به استاد قنبریمهر که مدتها پیشاش سازسازی کار کردهام نکاتی را میگفتم که ایشان تعجب میکرد و میگفت شما در اینباره خیلی اطلاعات دارید...
استاد شجریان افزود: در طول این چهل، پنجاه سالی که در کار موسیقی هستم فقط خواننده نبودم. همواره سازهای مختلف را با دقت نگاه و نکات مثبت، منفی و مشکلات آنها را مرور کردهام. سالها است هر جای دنیا که میروم دو جا را حتماً سر میزنم یکی گلفروشیها و یکی هم سازفروشیها... سازهای مختلف را از نزدیک میبینم و صدایش را در میآورم و ویژگیهایش را پیدا میکنم.
استاد ادامه داد: «من ارتباط صدا را با سیم با پوست و با چوب میدانم چیست و حجم صدا را میشناسم. ممکن است بعضیها بگویند فلانی بهتر است برود خوانندگیاش را بکند، خیر من فقط خواننده نبودم. من روی ساز کار کردم. هر سازی را دست نوازندگان میبینم دربارهاش صحبت میکنم و بعد در خلوت خودم دربارهاش فکر میکنم. همین جمعه گذشته من از صبح تا نیمه شب در حال طراحی ساز جدیدی بودم تا گرفتاری و مشکلات سازهای فعلی را نداشته باشد. ۵۰ سال سازسازی استاد شجریان در پاسخ به انتقاد برخی از سازسازها که گفتهاند ایشان خواننده است و نباید در کار سازسازی نظر بدهد گفت: «به این آقایان بگویید اگر شما حالا دارید ساز میسازید من نزدیک به پنجاه سال است که ساز میسازم .البته من تحقیق میکنم. من سازفروش نیستم، من به دنبال صدا هستم و صدای بهتر ساز یعنی صدا نه شکل. یک سازساز خبره در وهلهی اول باید به صدا اهمیت بدهد. بعضی از سازسازها میگویند حالا ساز را به این فرم میسازیم ببینیم صدایش چه میشود. من میگویم خیر نباید این کار را کرد. اول ما باید ببینیم چه صدایی میخواهیم؟ صدای باس میخواهیم، سوپرانو میخواهیم، رنگ خاصی مد نظرمان است... اول باید هدف مشخص شود و بعد بر اساس آن ساز را طراحی بکنیم. قطعاً سازسازی که میخواهد برای رسیدن به صدای مورد نیاز ابتدا طراحی کند و دست به ساخت ساز بزند باید ارتباط اجزا ساز را با یکدیگر بداند. فیزیک صوت را بشناسد، با نقش و کارکرد اجزای ساز آشنا باشد و... اما متأسفانه اکثراین سازسازها فقط نجارهای خوبی هستند چرا که شناخت صدا یک تخصص است و سازنده باید تشخیص داشته باشد که چه نوع صدایی را میخواهد و البته راهاش را هم بداند. از سوی دیگر یک سازساز خوب باید در حوزه موسیقی کار کرده باشد، نوازندگی بداند، استودیو رفته و حتی کنسرت داده باشد تا مشکلات نوازنده را بشناسد و گرنه فقط ساختن ساز بدون درک این مسائل می شود نجاری که فقط ظریفکاری میکند. ساغر و باربد سازهای تازه شجریان در پایان در پاسخ به این پرسش بعد از سازهای صراحی و بمساز چه سازهایی را ساخته است گفت: «دو ساز جدید ساختهام. یکی به نام "ساغر" که کاسهاش یکتکه و از کاسهی تار بزرگتر است و برای صدای بم با رنگآمیزی خاصی طراحی شده و دیگری سازی شبیه به گلابی و به نام "باربد" است.
شحریان با تاکید دوباره بر اهمیت نسبی همهی اجزا ساز گفت: «طور دیگری شرح بدهم. فرض کنید که نمره یک ساز خوب ۱۰۰ است. من میگویم این نمره صد که همهاش کاسه نیست، همهاش پوست نیست و همهاش هم سیم نیست. هر کدام نقشی دارند اما نقش پوست و صفحهی ساز بسیار مهمتر از آن چیزی است که انگاشته میشود. چرا بعضی وقتها تار یحیی که بهترین تار شناخته شده است آن صدای مناسب را ندارد و به اصطلاح جواب نمیدهد؟ در خوبی و بینقصی کاسه تار یحیی که دیگر حرفی نیست. اما وقتی پوست آن را عوض میکنیم همان تار با همان کاسه صدای دلخواه ما را تولید میکند. پس همانطور که گفتم این کاسه در حد یک دستگاه تقویتکنندهی صدا و رنگدهنده است و البته که آنهم مهم است و باید نقش رزنانس صدا را خوب ایفا کند اما بسیاری از همین سازسازها فکر میکنند که ساز همهاش کاسه است و من میخواستم این توجه را به این دسته بدهم که نقش مهم پوست و صفحه ساز را نباید فراموش کنند.
منبع:
خبرگزاری مهر
با ویرایش:
سایت شجریانیها
دیباچه:
من کمی بیش از پنج سال است که در مورد استاد محمدرضا شجریان مینویسم. در سال ۱۳۸۲ که شجریان پس از سالها _ و بهخاطر حمایت و همدلی با زلزلهزدگان ۵/۱۰/۸۲ _ تصمیم گرفته بود دوباره در ایران کنسرت برگزار کند، او بهشدت مورد هجوم طیف رنگارنگی از تبلیغات تخریبی قرار گرفت. داستان، ساده بود. کسی یا کسانی بودند که در خیال خودشان دلخوش به این بودند که شجریان صدایش را در سرزمین مادری بلند نخواهد کرد و چشمی و دلی متوجه او نخواهد شد، و غباری بر لوح شهرت پوشالی آنها نخواهد نشست. اما تصمیم ناگهانی شجریان و سپس استقبال بینظیر و فراتر از حد تصور مردم علاقهمند که حتی از خارج از ایران برای کنسرت شجریان به ایران سفر کردند، شعلههای نرم و نازک حسد را به آتشهای بلند و سوزان بدل کرد. در آن زمان بود که من اولین نوشتهام را با عنوان «دفاع از همهی خوبی» در دو قسمت در اینترنت منتشر کردم و بدینترتیب رسماً شروع به نوشتن وبلاگ مستقل خودم (دلآواز) کردم.
هرگز دور از فضای موسیقی کشورم نبودهام و هرگز با اهالی این فضا ناآشنا نیستم. سالهاست که شبها و روزهایم را در چنین فضایی سپری کردهام. سالهاست که شاهد شیرینیها و تلخیها بودهام و با تحقیرها و تجلیلها خو کردهام. چه شبها که جدلهای لفظی بالا میگرفت و خیس عرق و غرق خستگی، با چشم خود طلوع صبح را دیدم، و چه روزها که در تلخی یک نقد نامنصفانه و یک تخریب ناجوانمردانه که یک ناجوانمرد با روشی ناجوانمردانه به چاپ رسانده بود، روزم تلخ شد. چه بسیار تخریبها که با نام نقد به سر و روی خوبانی که میشناختم کوفتند و چه بسیار تشویقها که از خوبانی همچون شما که هماکنون این سطرها را میخوانید، شنیدم و خستگیهایم زایل شد. چه بسیار که دلم برای شجریان تپید و همچنان بر همان عقیدهی پیشین خود هستم که شجریان موسیقی ایرانی را به شکلی کاملاً هنری و پخته و بهدور از ابتذال و سطحینگری رایج در میان هنر مردمپسند ما _ که متأسفانه ریشهدار هم هست _ و در نهایت زیبایی عرضه میکند. هوش و فراست و ذوق و روان زلال او، دُر و گوهر میپرورد. و خوب شاید شما دوست داشته باشید چند دقیقه از وقت گرانبهایتان را به این اختصاص بدهید که نظرات «کاملاً شخصی» من را بخوانید. وقتی که دوستان «شجریانی»ام از من خواستند که برای «شجریانیها» و مشخصاً برای پروندهی کنسرتهای جدید استاد، مطلبی بنویسم، مدتها فکر کردم؛ و حاصل آن، همین نوشتاری است که میخوانید. در این یادداشت، کوشش کردهام که برخی از رایجترین و اصلیترین اشتباهات و کجفهمیهایی که در مورد شجریان وجود دارد و بعضاً اینجا و آنجا آنها را میشنویم، ابتدا شرح، و سپس تحلیل کنم و با مروری به اساسیترین وجوه زندگی هنری و شخصی شجریان پس از گذشت ۶۸ سال از عمر پرارزش او، بار دیگر زوایای شخصیت این هنرمند اسطورهای معاصر را بکاوم. ۱. تصورات نادرست ۱-۱. صدا، معیار ارزش هنری: بسیاری از کسانی که نام شجریان به گوششان خورده است، به اشتباه میپندارند که شجریان، شجریان است فقط بهخاطر «صدای خوش». در واقع فکر میکنند که بنمایهی شجریان و زیربنای حضور و شهرت او، فقط صدای اوست. چه بسیار کسانی که دیدهام فقط نام شجریان را شنیدهاند و یک بار هم صدایش را نشنیدهاند، و وقتی برای اولین بار صدای او را میشنوند، میگویند که صدای فلانی و فلانی بسیار گرمتر و خوشتر از صدای شجریان است. این دوستان ما، جنس صدا و تونالیتهی حنجره و سایر ویژگیهای فیزیکی صدا را مبنایی برای مقایسهی هنرمندان و تعیین هنری بودن یا نبودن آثار آنان قرار دادهاند. من حتی دیدهام کسی را که میگفت صدای رضا صادقی از صدای شجریان قشنگتر است! آیا بهراستی چنین قیاسی صحیح است؟ من شخصاً پاسخم به این سؤال منفی است. موسیقی، پدیدهیی است که از کنار هم چیدن چندین جزء پدید میآید. یک ملودی خوب،هارمونی خوب، سازبندی مناسب، سرعت مناسب، و احیاناً چنانچه قرار است موسیقییی با کلام باشد، یک شعر خوب، و صدایی که شعر را بخواند، به علاوهی فاکتورهایی دیگر مجموعاً یک اثر موسیقایی را میسازند. چنانچه ذرهبین تحلیل خود را بر موسیقی ایرانی متمرکز کنیم، برخی از این عناصر کمرنگتر و برخی دیگر پررنگتر میشوند. بدین معنی که چون موسیقی ایرانی بر پایهی پیوند جدانشدنی تاریخیاش با شعر، و بر پایهی رکن اصلیاش یعنی ساز و آواز ساخته میشود، لذا عناصرهارمونی و پلیفونی اهمیت خود را تا حدی از دست میدهند و در عوض عنصر «شعر» و «کلام» اهمیت دو چندانی مییابد. بهنظر من، این بسیار بسیار مهم است که آوازخوان، چه شعری را برای آوازش برمیگزیند و چه پیامی را درونمایه و دستمایهی کار هنریاش قرار میدهد و این قطعاً باید بهعنوان یکی از معیارهای رتبهبندی آثار هنری شناخته شود. این که کسی صدایی خوش داشته باشد، دقیقاً مثل این است که یک نفر در ریاضیات استعداد خوبی دارد. آیا این عامل بهتنهایی کافی است تا ما شخص را یک دانشمند مردمدوست و خلاق و مفید برای زمانهی خود بنامیم؟ مسلماً خیر، بلکه باید دید فرد از آن استعدادی که دارد چگونه و در چه راهی استفاده میکند. چه بسا از استعداد ریاضی خود در جهت انجام محاسبات پیچیدهیی که برای ساختن مهیبترین بمبها و نابودی انسانهای بیگناه لازم است، استفاده کند. صدای خوش داشتن، یک دارایی مادرزادی است که خود فرد هیچ دخالتی در آن ندارد. فرد هرگز نمیتواند در ساختار فیزیکی حنجرهی خود و تارهای صوتیاش تغییر ایجاد کند، بلکه صدای او از بدو تولد با او میآید. اما بهنظر من، مهم است که ببینیم فرد از صدایی که دارد چگونه استفاده میکند و در چه جهتی و با چه روشی آن را بهکار میبندد. یک ظرف نقرهی بسیار گرانبها و زیبا، اگر حاوی مواد مخدر باشد، چه ارزشی دارد؟ و در عوض یک ظرف ساده و مناسب که حاوی سیبهای سرخ تازه است، روح انسان را مینوازد. ظرف به تنهایی مهم نیست، بلکه باید دید از آن ظرف در جهت حمل چه مظروفی استفاده میشود. موسیقی اصیل ایرانی، در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، مانند هر موسیقی دیگری، گاهی به ابتذال آلوده شده است. ابتذال، سطحینگری،ترویج احساسات عوامپسندانه (پوپولیستی) و گرایش به سمتترانههایی که از لحاظ ادبی نه تنها ساده، بلکه غلط هستند و کمترین ارزش ادبی و مفهومی ندارند؛ برخی از آفات هر موسیقی بهحساب میآید. در این بین، شجریان فقط بهخاطر صدایش شجریان نیست. ما، شجریان را غیر از صدای خوش و آوای دلنشین، بهخاطر ذهنیت او و برداشت او از هنر موسیقی، بهخاطر نوع نگاهش به موسیقی ایران، بهخاطر پیامها و مفاهیمی که انتخاب میکند تا در موسیقیاش بگنجاند، بهخاطر اشعار بلندپایه و زیبایی که برمیگزیند تا مفاهیم موردنظرش را به ما انتقال دهد، و بهخاطر سلوک اجتماعی و رفتار متعهدانه و مؤدبانه، و تیزهوشی و فراستاش دوست داریم. من شخصاً، بخش عمدهیی از علاقهام به شجریان، بهسبب روح بلند اوست. بهسبب این قدرت درونی اوست که هرگز خود را و آوازش را و هنرش را به «ابتذال» نیالود و دامن هنر را از بیهنری پاک نگاه داشت. بهقول خود شجریان: «ما راضی نشدیم که هر جایی کار کنیم». شجریان خود در آخرین مصاحبهاش که چند روز پیش در ماهنامهی «فرهنگوآهنگ» منتشر شده است، در مورد جوانترها میگوید: «جوانها هم در شرایطی هستند که همه چیز وجود دارد، همه چیز را دیده و شنیده و تجربه کردهاند. بههر حال به کارهای قدیمی دسترسی دارند و همه چیز را دارند میبینند و گوش میکنند. این چیزها ذهنشان را باز میکند. بهشرطی که تحت تأثیر پیشنهادهای غلط شرکتهای نوار و سیدی پرکنی که میگویند ریتمیک باشد، چه داشته باشد و چه نداشته باشد، دف داشته باشد، و از این پیشنهادهای بیخودی قرار نگیرند و کاری که لازم است را انجام دهند... باید دید چهقدر میتوانند خودشان را نگه دارند... این مهم است، همان کاری که نظیر ماها کردیم. اجارهخانه نداشتیم بدهیم؛ ولی هر جا هم نمیرفتیم کار کنیم...» این که کسی صدایی خوش داشته باشد و این یگانه دارایی او باشد، به هیچ وجه دلیل ارزشمندی آوازی که میخواند نیست. متأسفانه و به غلط، این تفکر در میان جوانان و بدنهی جامعهی ما رواج پیدا کرده است که آنگاه یک آواز شنیدنی و زیباست که خوانندهاش صدایی خوش دارد. بله، شکی نیست که صدای خوش آوازخوان یکی از شرطهای زیبایی آواز است، اما فقط یکی از شرطهاست و نه همهی آنها. بهقول اهالی منطق، شرط لازم است ولی کافی نیست. یعنی برای زیبایی آواز «لازم» است که صدا هم زیبا باشد؛ اما «کافی» نیست. چه دلیل دارد که وقتی کسی با صدایی گرم و زیبا آواز خواند، ما آن آواز را زیبا بنامیم؟ آیا برایمان مهم نیست که چه چیزی را میخواند؟ چه پیامی را منتقل میکند؟ و چه دلتنگی و درد و دلی را میخواهد با ما در میان بگذارد؟ امیدوارم این نگرش غلط به موسیقی با کلام (که در میان سایر ژانرهای موسیقی و مثلاً موسیقی پاپ هم وجود دارد) به زودی تصحیح شود. ۲-۱. شعر، مفهوم یا نامفهوم: بسیار شنیدهام، و این ادعایی است که زیاد تکرار میشود، که «وقتی شجریان میخواند، ما هیچچیز نمیفهمیم». سپس از همین جمله اینطور نتیجه میگیرند که شجریان شعر را درست و شفاف نمیخواند و ما متوجه نمیشویم که او چه میگوید. بسیار مایلم که این بحث را بدون هیچ تعصبی و صرفاً با استدلال پیش ببرم. استدلال خود را اینگونه شروع میکنم که اگر از بیشتر دوستداران شجریان بپرسید، یکی از چیزهایی که در مورد شجریان بسیار دوست دارند و حتماً به آن اشاره میکنند، این است که شجریان شعر را در نهایت زیبایی درک میکند و بسیار بسیار زیبا هم ادا میکند. یعنی بیان او صحیح و زیباست و معنا را میرساند. پس ما با دو گزاره مواجه هستیم: الف- شجریان شعر را نامفهوم میخواند. کاملاً واضح است که این دو گزاره متناقض هستند و نمیتوانند هر دو با هم صحیح باشند. من خودم از کسانی هستم که به گزارهی «ب» رأی میدهم. در طول سالها، بسیار پرسوجو کردم و بسیار فکر کردم و افراد مختلف با نظریات مختلف را تحلیل کردم تا ببینم این تناقض چگونه است و از کجا میآید. اگر بخواهم خلاصه و جان کلام را بگویم، این است که موسیقی شجریان یک موسیقی متعالی است و اشعاری که انتخاب میکند اشعاری سنگین و عمیق هستند که نیازمند آشنایی ذهنی شنونده با این فضا و این نوع ادبیات و علاقهی ذاتی او به چنین غزلیات و اشعاری است و بدون این آشنایی، اساساً فهم اینگونه شعرها (حتی اگر دکلمه هم شوند) برای فرد امکانپذیر نیست. در واقع اینجا، مسئله، اصلاً مسئلهی آواز نیست. مسئلهی فهم شعر است. بگذارید همینجا یک مثال روشن و رک بزنم: کسی که در ۲۵ سالگی هیچ شعری جز اشعار خانم مریم حیدرزاده را نشنیده است، چگونه انتظار دارد که فلان غزل دشوار سعدی یا حافظ را در کمترین زمان درک کند؟! این مشکل بهنظر من اصلاً ربطی به شجریان ندارد، بلکه مشکل بزرگی است که گریبان جامعهی جوان ما را گرفته است. این حقیقتی است که جوانان همسن و سال من _ با کمال تأسف _ از فضای ادبیات و هنر بومی خودشان بسیار دور هستند. در این میان، علاقه نیز بسیار مهم است. وقتی کسی به ادبیات پارسی علاقهیی ندارد و دلش با شنیدن یک غزل زیبای عاشقانه از سعدی به جوش نمیآید، نباید انتظار داشته باشد که آواز این غزل را درک کند و پی به زیباییهای آواز هم ببرد؛ این امری غیرممکن است. آواز، شکلی پیچیدهتر از خوانش معمولی شعر است. وقتی کسی یک شعر را بهصورت روخوانی و سادهخوانی هم درک نمیکند و حتی نمیتواند روخوانی کند، چطور انتظار دارد که معنای آن را وقتی بهصورت آواز بیان میشود، در کسری از زمان دریافت کند؟ این مشکل، به عدم انس و آشنایی شنونده با ادبیات فارسی و ناآشنایی گوش او به کلام شاعران فارسی و اوج و فرودهای شعر فارسی و زیر و زبرهای ادبیات برمیگردد. نمیشود که یک عده بگویند شجریان شعر را نامفهوم میخواند و یک عده در همان حال از شعرخوانی شجریان اوج لذت را ببرند! این مسئله البته مسئلهیی بسیار ریشهدارتر از این حرفهاست. وقتی در دوران دبیرستان، بهجای اینکه از روی یک غزل بخوانند؛ فقط به ذکر معانی چند کلمه و برخی آرایههای ادبی آن (که نکات کنکوری هستند) بسنده میکنند، انتظاری بهتر از این نمیتوان داشت. من خودم بارها شاهد این بودهام که وقتی کسی را ماهها در معرض شنیدن آواز شجریان قرار دادم و قبل از هر آواز شعرهای آواز را بهصورت مکتوب به دستش دادم که بخواند، بعد از مدتی رفتهرفته خودش بهتنهایی تمام آوازها را متوجه میشود. و این نیست مگر بهخاطر اینکه گوشش به ادبیات و شعر فارسی عادت میکند و روانش با جملهبندیهای غزل آشنا میشود. ۳-۱. غم یا شادی، مسئله این است: بسیاری از کسانی که من با آنها در مورد شجریان صحبت کردهام، دلیل عدم گرایششان را به موسیقی شجریان، غمگین بودن آن میدانند. خود این افراد میگویند: «حوصلهسربر». این مسئله نیز یکی دیگر از آفتهایی است که هماکنون دامنگیر موسیقی ما شده است. بهقول بزرگی، مردم امروزه بهدنبال محصولات هنرییی هستند که «سادهفهم» و «سادههضم» باشند و در کمترین زمان (به محض شنیدن یا دیدن) معنا و مفهوم آن را درک کنند و نیازی به فکر کردن و وقت گذاشتن برای اندیشیدن در مورد آن نباشد. این مسئله نه تنها در موسیقی، بلکه در سینمای ما هم اتفاق افتاده است و اقبال عمومی با فیلمهایی است که سادهفهم باشند و بهمحض دیده شدن، درک شوند. در موسیقی نیز متأسفانه دور، دور موسیقیهایی است که بهمحض شنیدن، درک شوند و طعم ساده و سطحی معنای آنها زود زیر زبان بیاید. من معتقدم اینجا مسئله، مسئلهی غمگین یا شاد بودن یک موسیقی نیست؛ چرا که موسیقی ایرانی و چیزی که شجریان هم ارائه میکند، بخشهای شاد هم دارد، چهارمضراب هم دارد، تصنیف هم دارد، بخشهای ریتمیک هم دارد. اما مسئله این است که متأسفانه این دوستان ما در کار تحقیق خود منصف نیستند و حتی یک بار این اندازه همت نکردهاند که یکی از آلبومهای شجریان را از اول تا آخر گوش کنند و بعد نظر بدهند. همان ۳ دقیقهی اول را شنیدهاند و حکم را صادر کردهاند. یعنی ظرف تفکر ما این قدر کوچک شده است که ظرفیت نداریم بیش از ۳ دقیقه به مغز خود فشار بیاوریم و موسیقی را که میشنویم، تجزیه و تحلیل کنیم؟! بههر حال برخی موسیقیها، برخی فیلمها، برخی رقصها، برخی تابلوها، و ... هستند که ذهن باید مدام آنها را تجزیه و تحلیل کند. موسیقی شجریان را وقتی میشنوید، اینگونه نیست که بتوانید با آن بخوابید، یا غذا بخورید، یا مجله ورق بزنید، یا اتاق را جمع و جور کنید. وقتی میخواهید از آواز شجریان لذت ببرید، باید سر تا پا گوش باشید، دقیق گوش بدهید و مرتباً به چیزی که میشنوید فکر کنید و آن را حلاجی کنید تا رفتهرفته مثل آدامسی که شیرینیاش بعد از چند دقیقه در دهان پخش میشود، شیرینی آن را درک کنید. و متأسفانه امروزه اینگونه موسیقیها هر چه بیشتر از عوام (و به زبان امروزیها: مخاطب عام) فاصله میگیرد، مخاطبان خاص خود را ـ هر چند محدود ـ حفظ میکنند. در واقع، به جای غم و شادی باید مسئلهی «دشواری فهم» را نشاند. بدیهی است که وقتی کسی درترانهیی میگوید: «من و این همه خوشبختی، محاله محاله» یا «خوشگلا باید برقصن» این مفهوم در همان ثانیهی اول که شنیده میشود، درک هم میشود (شنیدن = درک) یعنی هر فارسیزبانی، با هر سوادی، با هر میزان تحصیلاتی، و با هر نگرشی، سریعاً آن را میفهمد. اما مصرعی مثل این: «هر گلی نو که در جهان آید، ما به عشقش هزار دستانیم...» یا «تنگچشمان نظر به میوه کنند، ما تماشاکنان بستانیم...» از فرمول «شنیدن = درک» پیروی نمیکند و چنانچه فرد سالها در فضای ادبیات فارسی تنفس نکرده باشد، لازم است که کمی وقت بگذارد، تأمل کند و با اندیشه راه به شیرینی درون آن بیابد. در پایان این ۳ فراز، و در ادامهی این یادداشت، برخی وجوه متمایز و نقاط قوت شخصیت هنری شجریان را (از نظر خویش) مرور میکنم. ۲. ویژگیهای ممتاز ۱-۲. انتخاب شعر: در قسمت ۱-۱ این یادداشت در مورد نقش و اهمیت شعر، پیام و مفهوم موسیقی صحبت کردم. شجریان به شعرگزینی شهره است. وقتی آلبوم جدیدی از شجریان منتشر میشود، یا در کنسرتی از شجریان نشستهام، من شخصاً لحظهها را میشمارم تا شجریان لب از لب بگشاید و ببینم این بار چه شعری میخواند و چه گلی از بوستان خوشبوی ادب برایم چیده است. بهحقیقت باید اعتراف کنم که شجریان کار گزینش اشعار را بهزیبایی هر چه تمامتر و با تیزهوشی، دقت و شناخت و تسلط بالا انجام میدهد و حظ معنوی فراوانی از این رهگذر نصیب شنوندگاناش میکند. یکی از نقاط قوت اصلی کارهای شجریان، شعرهای بدیع، ناشنیده یا مورد غفلت واقع شده، پرمعنا و مناسب زمانه است. شجریان گاهی ما را با شعرهای جدیدی که تا کنون نشنیدهایم آشنا میکند، و گاهی زیباترین شعرهایی را که قبلاً شنیده بودیم ولی از یادشان بردهایم و در کنج حافظه خاک میخورند، دوباره از گنجههای فراموشی بیرون میآورد و گرد و خاک آنها را میگیرد و تازگی و طراوت همیشگی آنها را به یاد ما میاندازد. شعرهایی که شجریان برمیگزیند، همواره بر دل نشیننده، زیبا و پرمعنا بودهاند. بهخصوص شجریان استعداد عجیبی در گزینش شعرهای زیبای یک شاعر خاص دارد. آخرین باری که این کار را کرد در آلبوم «غوغای عشقبازان» (۱۳۸۶) بود که دستچینی زیبا از غزلهای عاشقانهی سعدی را ارائه کرد. در بحث انتخاب شعر، غیر از معنا و مفهوم و خود شعر، گزینش شعر برای یک دستگاه و گوشهی خاص هم حائز اهمیت است که در این باره در مورد شجریان شاید هیچ نیازی به توضیح بیشتر نباشد. ۲-۲. بیان شعر: بهنظر من (که ادبیات در نظرم مهم است) بیان صحیح شعر حتی از انتخاب آن هم مهمتر است. در اینجا منظور از بیان شعر، قطعاً روخوانی صحیح آن نیست. بلکه منظور، استفاده از ابزارهای زبانی همچون تکیه و فشار است. همانطور که میدانید، یکی از ارکانی که در زبان شفاهی وجود دارد و زنده و پویا است ولی در زبان مکتوب نه، چیزی است که در انگلیسی به آن استرس (Stress) و در فارسی، تکیه میگویند. تکیه، گاهی معنای یک شعر را بهکلی عوض میکند و گاهی یک شعر را کاملاً نامفهوم میکند. شجریان، نشان داده است که شعر فارسی را بهخوبی موسیقی ایرانی میشناسد و شعر را به بهترین و زیباترین شکل، ادا (بیان) میکند و اوج لذت را به شنوندهی آگاه و شعرشناس میدهد. شجریان بارها من را متوجه اشتباهی که در خواندن شعر داشتهام، کرده است و گاهی نیز معنای یک بیت را چنان جاودانه در ذهنم ثبت کرده که هرگز از من جدا نشده است. ۳-۲. تواضع در اجرا: بر خلاف آن چیزی که برخی تصور میکنند، شجریان یکی از متواضعترین آوازخوانهای ما روی صحنه است. شجریان در یک کنسرت یا آلبوم، به تنها چیزی که فکر میکند، زیبا و صحیح خواندن است. فقط به این فکر میکند که چگونه آوازی بینقص، حرفهای، تکنیکی و زیبا ارائه دهد. او هرگز در اجراهایش خود را به رخ نمیکشد. هرگز سعی نمیکند که ۸۰ درصد یک کنسرت را به خودش اختصاص دهد و مرتب خودش و صدایش را به رخ بکشد. شجریان هرگز سعی نکرده است و نمیکند که با تحریر (چهچهه)های بلند و طولانی و نمایشی، موجب تحریک حضار و گرفتن تشویقهای مداوم از آنها شود. شجریان هرگز به این کار معروف نبوده است که مثلاً فلان ثانیه پشت سر هم تحریر زد. این در حالی است که سایر کسانی که گاهی نامهایشان در سطح نام شجریان مطرح میشود تماماً نه تنها این کار را کردهاند و میکنند، بلکه گویا علاقهی زیادی هم به چنین قیافه گرفتنها و به رخ کشیدنهایی دارند. شجریان بهزیبایی دریافته است که موسیقیترکیبیست از صدا و سکوت، اوج و فرود، زیر و بم. او میداند که زیبایی یک آواز به این است که هم اوج داشته باشد هم فرود، هم زیر باشد هم بم، هم سکوت داشته باشد هم صدا. او اصلاً به اینکه همیشه اوج بخواند و همیشه در پردههای بالا بخواند تا خودش را به رخ بکشد، اعتقاد ندارد و اصلاً اعتقاد ندارد که اوجخوانی و تحریرهای متوالی نشانهی برتری کسی است. بلکه او به مناسبخوانی و استفاده از تمام تواناییهای حنجره به بهترین شکل معتقد است. در مصاحبهی اخیرش با مجلهی فرهنگوآهنگ در پاسخ سؤالی، میگوید: «در آواز ما، مسئلهی تحریر و امثالهم چیز خاصی است که در هیچ جای دنیا مثل آن وجود ندارد. با آن چیزهایی که در آواز کلاسیک اروپایی میبینید، فرق دارد. این هم میتواند برای خودش کلاسیک باشد ولی تا کنون اتفاق نیفتاده است...» این جملات بهخوبی نشاندهندهی نوع نگاه شجریان به آواز ایرانی و تحریر آن است. نگاهی علمی و دقیق که نمیخواهد از تحریر به شکلی ابزاری برای به رخ کشیدن مداوم خود استفاده کند. ۴-۲. نگاه علمی و اصیل: شجریان بارها اشاره کرده است و در آخرین مصاحبهاش با روزنامهی «اعتماد» نیز با صراحت بیشتری تأکید کرده که میان «سنت» و «اصالت» فرق میگذارد و هرگز راه نوآوری را بسته نمیداند. او حتی با تندی در برابر کسانی که صحبت از پایبندی به سنتها میکنند، ایستاد و گفت که سنت، لزوماً چیز خوبی نیست. ممکن است پیشینیان شما کاری را در صدها سال پیش به شکلی انجام میدادهاند؛ این سنت است، چه دلیلی دارد که حتماً ارزشمند باشد؟ او همواره معتقد است که بین ریشهدار بودن و اصیل بودن و تکرار بیکم و کاست سنتها، باید تفاوت گذاشت و البته او خودش همواره یکی از نوآوران این عرصه بوده است؛ چه در زمینهی تخصصی آواز خودش، و چه حتی در حاشیههای کنسرت همچون فروش اینترنتی بلیت و چاپ بروشور و انتشار دیویدی. شجریان خوشبختانه به موسیقی ایرانی نگاهی علمی و دقیق دارد و با شناخت و مطالعه صحبت میکند. چیزی که متأسفانه از ابتدا در میان بسیاری از خوانندگان ما نبوده است و بسیاری از خوانندگان مشهور ما، سادهترین اصطلاحات موسیقی را نمیشناسند و کمترین مطالعات علمی در مورد آواز و موسیقی آوازی ندارند. ۵-۲. تکنیک بینظیر: این مورد که مورد تصدیق دوست و دشمن است، خوشبختانه بینیاز از توضیح و تفسیر است. شجریان، در حال حاضر بهعنوان پرچمدار موسیقی کلاسیک ایران و آواز اصیل ایرانی، بر قلههای رفیع تکنیک و مهارت ایستاده است و بهنظر بسیاری از اهالی فن، شاید برترین آوازخوانی باشد که موسیقی ایرانی در طول تاریخ از این لحاظ به خود دیده است. تکنیک فوقالعادهی شجریان و مهارت بینظیرش بر فنون صدا، آوازهایش را به محصولاتی پیچیده، جذاب و چندلایه تبدیل میکند. حتی یک تحریر سادهی شجریان هم هرگز دچار تکرار نتهای متوالی نمیشود و خود ملودییی زیبا خلق میکند. این تکنیک فوقالعاده به شجریان این امکان را داده است که زیباییهای شعر و زیباییهای موسیقی را به شکلی صد چندان در آوازش نشان دهد. شجریان یک تکنیک فوقالعاده را در ضمن مصاحبههایش در مورد آموزش آواز، برای اولین بار با نام «صداسازی» مطرح کرد. شجریان معتقد است که پیش از آنکه کار آموزش ردیفها به هنرجوی آواز شروع شود، باید با او تکنیکهای صداسازی را کار کرد. کسانیکه با کلاسهای آواز و آموزشگاههای موسیقی آشنایی دارند، میدانند که در همان جلسات اول، استاد درآمد ماهور را شروع میکند و نوار ضبطشده را به دست هنرجو میدهد تا هنرجو یک هفته عیناً از روی آن تمرین کند و هفتهی بعد درس پس دهد و این روند ادامه پیدا میکند. شجریان معتقد است که پیش از همهی این کارها، باید روی حنجره صداسازی کرد. یعنی باید به فرد آموزش داد تا یاد بگیرد که اصلاً صدایش را چطور تولید کند، از کجای حنجرهاش صدا در بیاورد، و به کجا ختم کند. این دقیقاً کاری است که در سایر هنرها مثلاً تئاتر نیز به شکلی دیگر سالها بود که جریان داشت. شجریان معتقد است که اول باید به هنرجو آموزش دهیم که مثلاً الان صدایت را از پایین حنجره در بیاور، الان از داخل سینه، و... و پس از آموزش همهی این تکنیکهاست که تازه باید با این حنجرهی تکنیکی، ردیفهای موسیقی ایرانی را کار کنیم. تکنیک شجریان در مدولاسیونها و ورود و خروجهایش میان دستگاهها و گوشههای آواز، تکنیک بینظیرش در صداسازی حنجرهاش، تکنیک فوقالعاده بالای او در تلفیق شعر و آواز و... از او تکنیکیترین آوازخوان موسیقی ایران را ساخته است. ۶-۲. احساس: احساس غمگین و سوزندهیی که در صدای شجریان هست، دل را بهراحتی موم در دستان آواز او قرار میدهد. این البته شاید برداشتی شخصی و سلیقهای باشد، اما من خودم با سوز نهان صدای شجریان، کاملاً یکی میشوم. در طول این سالها که موج تقلید از شجریان به راه افتاده است و همه میکوشند تا مثل شجریان بخوانند، بسیار صدا (از نامهای معروف و غیرمعروف) شنیدهام که سعی کردهاند در صدایشان، احساساتی همچون پختگی، غم، شادی و... را بگنجانند؛ اما هیچکدام به دل من ننشست. چرا؟ چون هیچکدام را واقعی نیافتم، یا بهشدت اغراق میکنند و یا بهگونهیی است که کاملاً مشخص است از دل بر نیامده. از دل باید بر بیاید تا بر دل بنشیند. صادقانه باید باشد... ۷-۲. همراهی و احترام به مردم: اعتراض به ابتذال بیرویه در تلویزیون در سال ۱۳۵۶ و مکتوب کردن آن، اعتراض به وضعیت برخورد با موسیقی در کنسرت همایون (۱۳۸۷) که شجریان گفت: «تا زبان فارسی هست، موسیقی این زبان هست»، اجرای هشت کنسرت افتخاری برای مردم جنوب شهر تهران در سال ۱۳۷۰، اجرای کنسرت برای کمک به زلزلهزدگان منجیل و رودبار و احداث مدرسهیی در رودبار، اجرای کنسرت برای کمک به زلزلهزدگان بم، اجرای طرح باغ هنر بم، اعتراض به وضعیت برخورد با موسیقی ایرانی در کنفرانسهای خارج از کشور، و ... همگی گوشههایی و قطرههایی از روحیه و سلیقهی اجتماعی شجریان هستند. با هم بخشهایی از پیام او به مردم جنوب شهر تهران را در کنسرتهای افتخاریاش برای آنها میخوانیم: «مادران بزرگوار و پدران ارجمند، خواهران و برادران و نوجوانان مهربان، من همیشه شور بیپایانی داشتم که در چنین شبهایی، نگه در نگاه شما نازنینان، با زبان معنوی آوا و نوا، به راز و نیاز و درددل بنشینم تا به بانگ چنگ بگویم آن حکایتها که از نهفتنشان دیگ سینه میزد جوش... من در بسیاری از کشورهای جهان کنسرتهایی برگزار کردهام، ولی خدای بزرگ و دلهای پرمهر شما گواه باد که هرگز شور و حال چنین شبهایی را نداشتهام و بیگمان این حال، بازتاب فروغ دلهای شماست در من. چرا؟ چون تاریخ زندهترین گواه گویاییست که همیشه جوانمردان و عیاران و جانبازان از میان شما برخاستهاند...» توضیح: این مطلب را برای دومین ویژه نامه ی سایت شجریانی ها نوشتم که به عنوان اولین مقاله ی این ویژه نامه منتشر شده است. به دلیل بلند بودن مقاله ، خواهشمندم ابتدا آن را کامل مطالعه نمایید و سپس به نوشتن نظرات خود اقدام کنید، با سپاس.
ب- شجریان شعر را بسیار زیبا میخواند و مفهوم آن را میرساند.

فایل تصویری اجرای آواز چهره به چهره با همنوازی حسین علیزاده و کیهان کلهر برای دانلود روی سایت قرار گرفته است.
این اثر در جشنوارهی «فاس» در مراکش اجرا شده است که با همخوانی همایون شجریان همراه است.
این اجرا در قالب یک فایل زیپشده قابل دانلود میباشد.
توضیحات این اجرا بههمراه شعر اثر، در ادامه آمده است.
محمدرضا و همایون شجریان آواز: چهره به چهره گـــر بـــه تو افـــتـــدم نــظر چهره به چهره مو به مـو توصیه: درصورت استفاده از خطوط کمسرعت،

حسـین علیزاده
کیهان کلهر
۱۰.۵ MB
shajarianfans.com
همنوازان:
حجم فایل:
پـــســورد:
طاهره قرةالعین
شــــرح دهـــم غـــم تـــــو را نکته به نکته مو به مـو
از پـــی دیـــدن رخــــت، هــمـــچـــو صـــبــا فتادهام
خـــانـــه بـــه خــانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو
مــهـــر تـــو را دل حـــزین، بــــافـــتـه بــا قماش جان
رشـــتـــه بــه رشـتـه نـخ بـه نـخ، تار به تار و پو به پو
مـــیرود از فـــراق تـو، خـــون دل از دو دیــــــــدهام
دجله به دجله یم به یم، چشمه به چشمه جو به جو

دریافت فایل
تعداد دانلود: ۱۷۵ مورد
فایل را با نرمافزارهـــای دانلود، دریافـت کنید.
دیدار پایانی قهرمانی والیبال در مشـهد










در هوس خیال او همچو خیال گشتهام...
شجریان در تنظیم قطعات را میتوان در چهارمضراب «نغمه» در سهگاه به وضوح شاهد بود. به ویژه آنجا که پای آواز استاد شجریان بر قطعهی ضربی باز میشود و تِم لطیف چهارمضراب شورانگیز درخشانی به زیبایی تمام در زمینهی مخالف سهگاه شجریان مینشیند و یکی دیگر از نقاط قوت این اثر را رقم میزند.