الهه صدا
|
|
شبهای با شکوه کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز پایان یافت
دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 1:7 بعد از ظهر | + | موضوع: |
شجريان: 30سال است در مشهد نتوانستهام کنسرت بدهم! شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردارست. یعنی میبینیم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه میکنیم.
در این برنامهها، گروه آوا در دو بخش ماهور و شور، چهار تصنیف از محمدرضا شجریان و چند قطعه از ساختههای فرجپوری و درخشانی را با آواز استاد و پسرش اجرا میکردند. اجرای شهر واشنگتن گروه آوا در مرکز هنری دانشگاه جرج میسون و نیز کنسرت دیگر محمدرضا شجریان در اواخر خرداد و اوایل تیر ماه امسال با گروه جوان «شهناز» در تالار وزارت کشور بهانهای به دست داد تا با محمد رضا شجریان دربارهی اجراهای گروه آوا، مشکلات و مدیریت اجرای موسیقی در داخل و خارج ایران، شرایط موسیقی ایرانی در حال حاضر، و نیز برنامههای آینده او به گفتوگو بنشینیم که آن را در زیر میخوانید. آقای شجریان در ابتدا از گروه آوا و برنامههای آن در ایران، اروپا، کانادا، و آمریکا بگویید و اینکه این گروه چه تفاوتی با گروهی دیگری که مرکب از شما و آقایان علیزاده و کلهر بود دارد؟گروه آوا فرق چندانی به لحاظ اجرایی با آن گروه سابق نمیکند. تنها به دلیل آنکه کارها یکنواخت نشود، تنوع داشته باشه و سلیقههای مختلف در موسیقی مطرح شود هر از چند سالی ما خودمان همدیگر را عوض میکنیم. یعنی با گروههای دیگر یا خوانندهها و نوازندههای دیگر کار را دنبال میکنیم که سلیقههای جدید در موسیقی مطرح شود. این امکان هست که بعد از چند سال دیگر دوباره با هم جمع شویم و کار بکنیم. این تور سال گذشته از اروپا شروع شد و بعد به ایران رفتیم و سپس کانادا و آمریکا آمدیم. خوشحالیم که شنوندگان این برنامه راضی و خوشحال بودهاند. سعی ما بر این بوده است که علیرغم مشکلاتم موجود، بهترین اجراها را داشته باشیم که مردم راضی باشند و ما هم خوشحال از رضایت مردم. اعضای این گروه را میشناسید و قطعات آوازی بیشتر از ساختههای خودم است و چندتا هم از آقایان درخشانی و فرجپوری است. یکی از آنها در قدیم اجرا شده است ولی بقیه تازه است و برای نخستین بار اجرا میشود. این قطعات بر روی اشعار حافظ، سعدی و مولاناست. با توجه به تجربهی شما، اجرای این گروه چه تفاوتی با اجرای گروههای دیگری دارد که شما در سالهای گذشته به همراه آنها برنامههای خود را اجرا میکردید؟ ما هر بار که به صحنه میآییم، آهنگهایمان با دفعات قبل متفاوت است. یک وقتی است که آقای حسین علیزاده آهنگ میسازد، موقعی آقای پرویز مشکاتیان یا آقای سعید فرجپوری یا مجید درخشانی یا خود من. به هر حال، این آهنگها با هم به طور طبیعی از نظر نوع حس آن فرق دارند ولی از نظر نوع موسیقی، تفاوت چندانی ندارد. همه بر اساس موسیقی «نژاده» ایرانی و سازهای آن است که هر باری بر اساس حال و هوای خودمان یا جامعهامان یک آهنگی ساخته و اجرا میشود. اشاره کردید به ساخت قطعات جدیدی که به تازگی ساختهاید. آیا میتوان گفت که این قطعات حال و هوای دورنی شما و یا بازتابدهنده تحولات اجتماعی در این سالهای اخیر بوده است؟
در این برنامه بیشتر از ساختههای قدیمی استفاده شد، ساختههای که تکمیل نبودند ولی در این برنامه به صورت تکمیل شده اجرا شدند. چراکه، من خود کاری را میسازم ولی برای مدتی آن را رها میکنم و ممکن چند سال دیگر مراجعه کنم و میبینم که الان قابل اجراست و تنظیم و جفت وجورش میکنم، ممکن است که نت آن را بنویسیم و یک نوازنده هم آن را برای اجرای گروه تنظیم کند. برخی از قطعات این اجراها یکی دوتاش در همین یکی دوسال اخیر ساخته شده و بقیه هم شاید مربوط به ده پانزده سال قبل باشند. آیا پس شنیدن آنها شنونده میتواند تشخیص دهد که کدام جدیدتر است و بازتاب دهندهی حس و حال سالهای اخیر شماست؟ برای مثال شاید همین آهنگ «در فراق» که بر روی یکی از غزلیات سعدی است این نکته را تداعی کند: به نظر میرسد شما در ابتدا شعری را مییابید و بعد بر اساس آن آهنگی را میسازید. آیا این موضوع درست است؟ بله، شعر و محتویات آن در کار و نگاه من از درجهی اول اهمیت برخوردارست. یعنی میبینیم که شعر میخواهد چه بگوید، و یا در چه زمانی ما داریم این شعر را ارایه میکنیم. البته شعر برای آواز برای خود جنبههای خاصی دارد و شعر برای تصنیف ویژگیهای دیگری را داراست که باید در موقع اجرای کار به تمام این نکات توجه کرد تا کار خوب از کار درآید. بیشترین هدف من آن است که مردم شعر را بهتر درک کنند. حتی در تصنیفهایی که من میسازم و اجرا میکنم سعی بر آنست تا تمام مفاهیم شعری به روشنی گویا باشد و لمس شود. و گاهی حتی من مجبور هستم تا ملودی آهنگی را که در سرم هست تغییر دهم تا مفهوم شعر را بهتر ارایه دهم. ولی بقیه کمتر این کار را انجام میدهند یعنی شعر را فدای آهنگ میکنند. پس شما در موسیقی به اصالت شعر باور دارید؟ بله، من به اصالت شعر بیشتر معتقدم و همیشه آهنگ را فدای شعر میکنم. همانطور که گفتم، وقتی من شعری را پیدا کردم، آهنگ متناسب با آن را میسازم و به دنبال ارایه مفاهیم آن شعر هستم. یعنی حتی اگر شاعر هم زنده باشد و گوش بکند، بگوید که همین است و شعرم خراب نشده است و منظورم همین بوده است. شما چه تفاوتی بین مخاطبان کنسرتهای خود در داخل و خارج ایران حس میکنید. به هر حال چنین به نظر میرسد که شناخت مخاطبان داخلی از موسیقی شما بهتر از خارجنشینهاست. آیا اساسا وجود چنین تفاوتی واقعیت دارد؟ بله، فرق کوچکی وجود دارد. ولی نکته پراهمیت در میان تفاوت حال و هوای شنوندگان من در ایران و در خارج از کشور است.
چه تفاوتی دارد؟ کسانی که در ایران زندگی میکنند، در آن شرایط خاص و با آن ستمهای که در جامعه اغلب به مردم ما روا میشود سروکار دارند و این مردم غالبا با درد و رنج متاثر از این ستمها به کنسرتهای من میآیند. اما در خارج از ایران درست است که مردم تاحدودی با این دردها آشنا هستند ولی زیر این فشار مستقیم نیستند. البته آنها هم درد دیگری شاید داشته باشند که آن هم دوری از وطن است که آنها را آزار میدهد. فرق تنها از این حیث وجود دارد وگرنه همه موسیقی ایرانی را دوست دارند و آن را خوب حس میکنند. هرچند، همه شنوندههای ما از نظر درک هنری یکدست نیستند، تعداد کمی هستند که اصلا نمیدانند که کجا آمدهاند؛ فقط شنیدهاند که مثلا فلان گروه آمده است و میآیند تا ببیند که چه خبر است. همین گروه از شنوندهها هستند که گاهی در بعضی از اجراها یک «بشکنی» هم میزنند، چون نمیدانند که در چه برنامهای آمدهاند. البته بعد از مدتی که این گونه افراد به کنسرت ما میآیند، متوجه میشوند که این برنامه خیلی جدیتر از این است که فکرش را میکردند. برنامهای است که باید با آن فکر کند. این مشکلی است که ما با مخاطب خارج از ایران داریم. در داخل ما با این موضوع روبرو نیستیم. نمیخواهم بگوییم که آنها آگاهترند بلکه در ایران این گونه فضاها وجود ندارد که به خودشان اجازه بشکن زدن بدهند. آگاهی کسانی که آگاهترند این افراد سرزنش میکنند و یا به سکوت دعوت میکنند. افراد متوجه میشوند که این کار جدی و کلاسیک است و باید با آن فکر بکنند. چون موسیقی ما موسیقی فکر کردن و اندیشیدن است. چرا که این موسیقی است که انسان را به گونهای به فرازستان و بالاها میبرد که هیچ پدیدهی دیگری نمیتوانند این کار را بکند. این تفاوت و اختلاف در شنوندهی داخل و خارج از ایران تا چه اندازه در کار شما در روی صحنه اثر میگذارد؟ به حال در اجرای زنده دو طرف در مقابل هم قرار دارند: یعنی شنوندگان و گروه اجرا. به طوری که وقتی ما برای استراحت به پشت صحنه میرویم با هم میگوییم که چرا شنوندههای ما امشب اینجوری هستند و کار ما اصلا خوب نیست؟ یعنی همه ما به یک درک مشترک از این موج میرسیم. گاهی هم بعضی از شنوندهها حضور و وجودشان همه چیز را عوض میکند و چنان موج مثبتی دارند که ما را با خود به اوج میبرد. ولی برخی شبها هم هرکاری میکنیم پرواز امکانپذیر نیست. در حالی که ما همان آدمهای شبهای دیگر هستیم و شرایط ما فرقی نکرده است. تفاوت تنها همان تابش و بازتاب بین ما و شنونده است که اجرای یک شب را خوب میکند و یا یک شب را نه چندان خوب. این ارتباط معنوی است که بین ما و مخاطب وجود دارد. این پس ارتباطی به داخل و خارج از ایران هم ندارد.
نه اصلا ارتباطی ندارد و میتواند در جایی اتفاق بیافند. ما اجراهایی در خارج داشتهایم که تحت تاثیر همین امواج ما در حال اجرا پرواز کردیم و این تابش و بازتاب تنها به نوع ارتباط ما و شنونده ما بستگی دارد. تدارک یک کنسرت به هرحال از حیث مدیریتی آن در داخل و خارج دارای تفاوتها و مشکلاتی است. وجود این تفاوتها و یا مشکلات خاص تا چه اندازه در کار شما تاثیرگذاست؟ بله، تدارک یک کنسرت در داخل و خارج مشکلات خاص خود را دارد. ما در ایران مشکلات زیادی تا رسیدن به شب اجرای کنسرت داریم که در نوع خود خاص هستند. ولی در ایران وقتی به این مرحله رسیدیم، سکوت و نظمی بر شنوندهها حاکم است و معمولا، به خوبی به پایان میرسد.
اما در خارج مشکلات ما از نوع دیگری است. گاهی ما با شایعات و حرفهای عجیب غریبی روبرو هستیم که وقتی میشنوم تعجب میکنم که این حرفها چطور گفته میشود. یا در برخی جاها برخی اشخاص یا گروهها میخواهند از حضور ما به نفع منافع خود یا گروه خاصی استفاده کنند تا خودشان را مطرح کنند. اینها گاهی فضایی را میسازند که وقتی ما میرسیم تازه متوجه میشویم که از همه چیز بیخبریم. آقای شجریان همانطور که میدانید در داخل ایران علاقمندان موسیقی از شما انتظار دارند که بیشتر کنسرت بدهید و گاهی از شما انتقاد میشود که کنسرتهای شما در خارج بیشتر از داخل ایران است. چرا این گونه است؟ ببینید، ما در ایران با مسایل زیادی روبرو هستیم، برای مثال، اگر بخواهیم کنسرتهای بیشتری را داشته باشیم تنها باید اجرا در شهر تهران را در درنظر بگیریم، چرا که در شهرستانها مشکلات زیادی هست در آنجا بیشتر امام جمعهها که سخت مخالف موسیقی هستند، تعیینکننده هستند و با طرح حرفهای برای کار ما مشکل ایجاد میکنند. البته گاهی من به این حرفها واکنش نشان میدهم و ممکن است مشکلات تا حدودی حل شود. ما تقریبا فقط در اصفهان کنسرت داشتیم و چند سال پیش در شیراز. در سایر شهرستانها ما با مشکل مواجه هستیم. چون فضا در شهرستانها پیوسته در حال تغییر است یعنی با تغییر یک شهردار، استاندار، و یا امام جمعه همه سیاستها تغییر میکند. در چنین جوی نمیتواند کنسرت داد. ما با مشکلاتی از این قبیل روبرو هستیم وگرنه من ترجیح میدهم در داخل ایران برنامههای خود را اجرا کنم و مشکلات دوری از وطن و این سختی را دیگر نخواهم داشت. ولی مدیران دولتی و کسانی که در راس امور هستند مانع تراشی میکنند. برای مثال، من در شهر خود مشهد برای 30 سال است که نتوانستهام کنسرت بدهم. چون جوی بر این شهر حاکم است که گروهی که مخالف موسیقی هستند نمیگذارند کنسرتی برگزار شود. در خبرها بود که شما بزودی در تهران با گروه جدیدی به نام «شهناز» برای چند شب کنسرت خواهید داشت. در بارهی برنامه و ترکیب این گروه توضیحی دارید؟ بله، این برنامه در روزهای 29 و 30 خرداد، 1، 2، 6، 8 و 9 تیرماه امسال در تالار اجتماعات وزارت کشور خواهد بود. البته ترکیب این گروه بیشتر از نوازندههای جوانان خواهد بود و با تعداد بیشتری و قطعات که بیشتر از ساختههای خود من است و چند کار از آقای مجید درخشانی و نیز اشعار متفاوتی. به دلیل علاقه من به استاد جلیل شهناز، نوازندهی تار و موسیقیدان پرسابقهی ما، نام این گروه را «شهناز» گذاشتهایم. البته این گروه را ما در سالهای آخر فعالیت با رادیو تشکیل داده بودیم که خود آقای شهناز هم جرو این گروه بودند و افراد دیگری چون استاد بهاری، موسوی، افتتاح هم به همراه خود من در آن فعالیت میکردند. من دوست داشتم تا این گروه را دوباره و این بار با نوازندگان جوان احیا کنمدلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 12:59 بعد از ظهر | + | موضوع: |
پاسخ به اظهارات جناب امینالله رشیدی (از سوی طرفداران استاد شجریان) جناب آقای امین االله رشیدی اظهار نظر شما بعد از به پایان رسیدن کنسرت استاد محمد رضا شجریان را که تحت عنوان "مرغ سحر" در روز یازدهم تیرماه در صفحه ی بیست روزنامهی اعتماد به چاپ رسیده بود ، خواندیم. همانطور که سال پیش اظهار نظر جنابعالی پس از کنسرت استاد شجریان و گروه آوا را خوانده بودیم. خوشبختانه دو روز بعد از انتشار مطلب شما در روزنامه ی اعتماد مسئولان این روزنامه در روز سیزدهم تیر ماه اقدام به چاپ مقالهای با عنوان "شباویز" کردند که در واقع پاسخی بود به گفتههای جنابعالی که حتماً مطالعه فرمودهاید. "استاد شجریان" در مورد این دو نوشته ی شما هیچ واکنشی نشان ندادهاند. دلیل این موضوع در نظر ما این است که خدمتتان می نویسیم: "اعتقاد داریم بزرگی و وقار هر هنرمندی در پاسخ ندادن به اظهارنظرهای بی اساس نیز هست . آنچه انسانهای بزرگ را بزرگ می دارد آن است که هیچ گاه جایگاه خود را برای پاسخ گویی به اظهار نظرهای بی ارزش پایین نمی آورند و شان خود را برای بحث در مورد هر گفته ای نزول نمی دهند ." همین دلیل کفایت میکند که استاد شجریان هرگز با شخص شما در مورد سخنانتان وارد بحث نمیشوند. در کنار این مشغلههای فراوان شجریان که برخی از آنها فعالیت در عرصهی موسیقی وتربیت شاگردان است اجازهی پاسخگویی به شما را نمیدهد. خوشبختانه شما از آنجایی که چندان مشغلهای از برای فعالیت در زمینهی موسیقی ندارید با فراخ کامل میتوانید برای دلتان دست به قلم شوید. به هر شکل ما به عنوان نمایندگانی از خیل میلیونی طرفداران استاد آواز ایران برآن شدیم که در این نوشته پاسخی به اظهارات شما بدهیم. برای بیان این مطلب که همیشه برای پاسخگویی به اظهارات بیاساسی که در سطح وسیع رسانهای منتشر میشوند بیدار و آمادهایم و نه برای دفاع از "شجریان" چراکه معتدقدیم بزرگان نیازی به وکیل مدافع ندارند. جناب آقای امین الله رشیدی سوابق کاری استاد شجریان و تواناییهای ایشان در امر آواز و موسیقی ایرانی بر هیچ کس پوشیده نیست. بنابر رأی اکثر موسیقیدانان هم عصر استاد شجریان ایشان از بزرگترین آواز خوانان ایرانی هستند و بنابر نظر بسیاری بزگترین آنها. با قطعیت میتوان گفت اکثر فعالان عرصهی موسیقی در این چهار دههی اخیر بر قدرت صدا و تواناییهای اجرای دقیق گوشهها و آوازهای موسیقی ایرانی توسط ایشان صحّه نهادهاند به طوری که ایشان را اکنون از بزرگترین ردیفدانان موسیقی ایرانی میدانند. هر شخصی با شناخت از موسیقی دستگاهی ایران میتواند با تحلیل آثار استاد شجریان این موضوع که ایشان بر بام موسیقی ایران ایستادهاند را تصدیق کند که اساتید کردهاند. آنچه گفته شد سخن ما نبود بلکه گفتهی تمام اساتید موسیقی ایران و صاحبنظران این عرصه است. جناب آقای امین ا... رشیدی جان کلام در هر دو نوشتهی اخیر شما این است که شجریان و بسیاری از آنهایی که امروز در موسیقی ایرانی فعالیت دارند هیچ اثر قابل قبولی از خود بر جا ننهادهاند و آنچه برای عرضه دارند همانهایی است که از گذشتگان به ارث بردهاند. هر چند این گفتهی شما بر عدم توانایی بزرگانی چون "برومند" و "مهرتاش" و "ورزنده" و "عبادی" و "بنان" و "ظلی" و "تاج" و "طاهر زاده" و ... درتربیت شاگردان دلالت دارد از خواندن آن این سؤال در ذهن ما و تمامی اهالی موسیقی ایرانی ایجاد میشود که چطور شما از تمامی آثار جاودانهای که توسط هنرمندان بزرگ این سرزمین در این سالها تولید شده و در بالاترین سطح آثار خلق شده در کل تاریخ موسیقی ایرانی قرار دارند بیاطلاعید . آیا تعصب بیمورد شما موجب شده این جرأت را به خود ندهید که طی این سالها به این نواها گوش فرادهید و از آنها لذت ببرید؟ آثار مختلف خلق شده توسط اساتیدی چون "محمد رضا لطفی"٬ "حسین علیزاده" ٬ "استاد پایور"٬ "استاد رضا شفیعیان"٬ "شهرام ناظری"٬ "مشکاتیان" ٬ "پرنیاکان" ٬" کامکارها " ٬ "موسوی" ٬ "فرهنگفر" و ... در این سالها هر چند از حس و حال "کوچه بازاری" تهی هستند اما سرشار از توانایی و بیداری این اساتید می باشند ... هرگز قصد دفاع از این اساتید و آثارشان را نداریم چرا که ایشان و آثارشان در قلههای هنر این سرزمین جاودان شدهاند. بسیارند آثاری که از چشم کوتاه شما به دور ماندهاند. متأسفانه شما از شنیدن آثار جاودانه ی استاد محمد رضا شجریان که آشکارا روحی تازه در آواز و موسیقی آوازی ایران دمیدهاند بیبهره بودهاید و صد حیف که نابترین و ماندگارترین نواهای ایرانی را فقط به خاطر تعصبتان نشنیدهاید و از آنها بیاطلاعید . قصد نداریم به محضر مبارک شما جسارت کنیم اما از سویی از بیان نکردن واقعیات بیزاریم. متأسفانه همین تعصب و کوتهبینی علاوه بر این که موجب شده شما برترین آثار موسیقی ایرانی را از دست بدهید موجب شده بود سالها خود را در گوشه نشینی و انزوا ببینید و هیچ نام و نشانی از شما در هیچ محفل موسیقایی کشور یافت نشود. هر محدودیتی که انسان بیدلیل برای خود از روی تعصب ایجاد کند سر انجام با انفجاری همراه خواهد بود که وی را در مسیر سقوط قرار میدهد و به سرعت از ارزش و اعتبار وی میکاهد. شما سابقهی همکاری با اساتیدی چون معروفی و یاحقی و خرم و ... را دارید اما امروز هیچ جایگاه مناسبی در موسیقی دستگاهی ایران ندارید. آیا فکر نمیکنید محدودیتهایی که برای خود طی 30 سال ( و یا شاید بیشتر ...) ایجاد کرده بودید ، از چند سال گذشته تاکنون موجب نزول شخصیت هنری شما گشته و شما را در مسیر پست سقوط قرار داده است؟ به عنوان افرادی که اعتقاد به تقدّس هنر داریم این سؤال را از شما میپرسیم که دلیل حضور بیوقفهی شما در صدا و سیما در این سالها چیست؟! در هر جشن و مناسبتی میتوان روی مبارک شما را بر صفحه تلویزیون نظارهگر بود. صدا و سیمایی که چندین سال است به دلیل توهینها و کم ارزشیهایی که به موسیقی ایرانی کرده است از سوی اساتید آن با کمرویی و تحریم مواجه است. ایرج ٬شهناز٬ پایور ٬ شفیعیان ٬علیزاده ٬ مشکاتیان ٬ خرم ٬شریف و بسیاری دیگر همگی از اساتیدی بودهاند که در تمامی این سالها در کنار فعالیتهای سرشار برای پیشبرد موسیقی ایرانی صدا و سیما را برای اعتراض به موارد مختلف عملکرد توهین آمیز همچون به نمایش در نیاوردن ساز در تحریم قرار دادهاند. مرحوم تجویدی و مرحوم یاحقی نیز در این سالها همین رویه را داشتهاند. شجریان نیز سالهاست با نگارش نامهای پخش آثار خود را از صدا و سیما ممنوع کرده است. اما چهرهی شما را در حال لبخوانی که هر استادی امروزه از آن بدور است و مایهی کمارزشی هر موسیقیدانی است میتوان در هر مناسبتی بر صفحهی تلوزیون دید. جالب است بدانید جناب محمد اصفهانی که از اساتید بنام موسیقی هم به شمار نمیروند ، سال پیش در برنامهای تلویزیونی اعلام کردند که قصد دارند در شیوهی خود برای حضور در صدا و سیما تجدید نظر کنند و این کار را هم همانطور که امروز شاهدیم کردهاند. جناب آقای رشیدی ما به عنوان طرفداران موسیقی فاخر ایرانی که بر آواز و موسیقی دستگاهی پایهگذاری شده همچنان در انتظاریم آثار منسجم شما در زمینه ی آواز را با گوش جان بشنویم. اما با وجود کثرت تعداد دفعات حضور شما در تلویزیون هرگز جز دو یا سه ترانهی قدیمیتان چیز دیگری نشنیدهایم. البته میدانیم تعدادی آواز در گوشههای موسیقی ایرانی اجرا کردهاید اما نه در حد مرکب خوانی و گشت و گذار در تمامی فرازهای یک گوشه و همه ی گوشههای یک آواز یا دستگاه. این در حالی است که تمام اهالی موسیقی بارها و بارها مرکب خوانیهای محمد رضا شجریان را در گوشههای مختلف موسیقی ایرانی شنیدهاند و آگاهاند که استاد طی پنج دهه فعالیت به گونهای ماهرانه به اجرای گوشههایی پرداختهاند که سالها به دلیل پیچیدگی و دشواریشان مهجور مانده بودند. البته بنابر آزادی بیان شما و هر کس دیگری میتوانید در مورد شجریان و دیگر بزرگان موسیقی اظهار نظر کنید ؛ اما نکته اینجاست که نظراتی از این دست چندان مورد توجه و تحلیل قرار نمیگیرند. چرا که در هر زمینهای آن دیدگاههایی دارای اهمیت هستند که از زبان اشخاصی که خود در آن زمینه فعالیت ارزشمند داشتهاند بیان شده باشند. جناب آقای رشیدی لبخوانی امروز به حرکتی ناپسند و دون شأن در موسیقی ایرانی بدل شده است. شاهد بودید که علاقهمندان با یکی از خوانندگان مطرحی که در یک اجرای زنده دست به این کار زده بودند چه برخوردی کردند. اما دلیل اینکه در این مورد به شما انتقادی وارد نمیشود دو چیز می تواند باشد: نخست آنکه علاقهمندان موسیقی ایرای غالباً شما و آثارتان را چندان مورد ارزیابی جدّی قرار نمیدهند و یا اینکه انتظاری جز این از شما ندارند. جناب آقای رشیدی امروز موسیقی ایرانی به لطف تلاشهای هنرمندان مختلف در دو دههی اخیر بسیار بیشتر از سالهای پیش از آن در جهان شناخته شده است. البته متأسفانه با شواهد و دلایلی واضح میتوان گفت شما در این فرآیند نقشی نداشتهاید. جناب اقای رشیدی بسیاری از آثار استاد شجریان با همکاری اساتید همدورهی شما چون بدیعی و معروفی و خرم و پایور و یاحقی و و بیگجه خانی و ... رقم خورده و جاودان شدهاند. ما از شما میخواهیم اثری از خود معرفی فرمایید تا در دفتر آثار ماندگار موسیقی ایران ثبت شده باشد. جناب آقای رشیدی خیل دوستداران استاد شجریان و دوستداران واقعی موسیقی ایرانی آگاهتر و روشنتر از آناند که با سخنان مغرضانهی شما تحت تأثیر قرار گیرند. لذا خواهشمندیم به عنوان شخصی که لااقل نامتان در بین اهالی موسیقی ثبت شده است بیش از این به شخصیت هنریتان ضربه وارد نکنید که این موجب نگرانیِ ما نیز هست. خواهشاً اظهار نظر در مورد استاد محمد رضا شجریان و دیگر اساتید بزرگ را به صاحبان فنّ بسپارید که انتقادات آنها قطعاً مورد پذیرش استاد شجریان و دوستداران ایشان خواهد بود. جناب آقای رشیدی به عنوان نماینده از سوی خیل طرفداران "شجریان " و دیگر اساتید موسیقی ایران به شما پیشنهاد میکنیم تا فرصت از کف نرفته به آثار شگفتانگیزی که در این سالها خلق شده گوش فرا دهید چرا که در غیر اینصورت گنجینههایی را از دست خواهید داد که امروزه مورد توجه بسیاری در ایران و خارج از آن قرار گرفتهاند. آنگونه که همه جا از این آثار سخن بر سر زبانهاست. هدایایی چون "نشان رسمی دولت فرانسه" ٬ "نشان ارزشمند پیکاسو" ٬" کاندیداتوری اسکار موسیقی یا همان گرمی" و ... که در این سالها توسط افرادی چون ناظری ٬ شجریان ٬ علیزاده و ... برای هنر این سرزمین کسب شده نشان این پیشرفتها و تأثیرگذاریهاست . جناب رشیدی در طول این سالها بارها از اساتیدی چون شجریان و گروههایی چون "کامکارها " ٬ "دستان" و ... برای اجرای برنامه در فستیوالهای معتبر جهانی مثل فستیوال فز مراکش دعوت به عمل آمده است. اما تاجایی که ما مطلعیم شما هیچ تجربهای در این زمینه نیز ندارید. همینها بس تا بدانیم که شما صلاحیت نقد بزرگان موسیقی را ندارید. هنر آن است که تاجایی که می توانیم از تعصب و غرض ورزی به دور باشیم و با نگاهی به جایگاه خود و با راهکارهایی انسانی و صادقانه در صدد ارتقای منزلت خود برآییم . مخاطبان اصلی هنر مردم هنر دوست هستند. هنر غذای بشریت در تمام طول تاریخ بوده ؛ مردم قضاوت کنندگان اصلی هستد. این را دیگر هر شخصی میتواند بگوید که کدام هنرمندان مورد قبول مردم قرار گرفتهاند و کدام خیر. کدام هنرمندان محبوبیت بیشتر طی زمان در بین مردمشان کسب کردهاند و کدام کمتر و کدام هیچ ... ؟! هنر یعنی همراه شدن و گام برداشتن با مردم. هنر یعنی همان ندایی را سر دهیم که مردم سر میدهند. از دردها و رنجهای مردم و از شادیها و خوشیهای آنها بگوییم و بنگاریم و با آنها نقش ببندیم. آیا شما با مردمتان همکلام بودهاید ؟! قضاوت با مردم است ... زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست جناب رشیدی در مورد اجرای مرغ سحر در کنسرتهای استاد شجریان فرموده بودید: "ظن غالب بر آن است که ممکن است روزی از این روزها فرزندان و نوادگان مؤلفان مرغ سحر که آهنگساز آن مرحوم مرتضی خان نی داوود و شاعر آن شادروان ملک الشعرای بهار است و هنوز در قید حیات هستند، حق السهم شرعی و قانونی خودشان را از اجراکنندگان این تصنیف ماندگار مطالبه فرمایند و در غیر این صورت از اجرای آن جلوگیری کنند." زمانی که شجریان این توانایی را دارد که این تصنیف جاودانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند چرا ایشان این تصنیف شورانگیز و محرک را اجرا نکنند؟! مگر ایشان اجرای آنرا توسط دیگران منع کردهاند؟ زمانی که محمد رضا شجریان با اجرای این تصنیف روح آن را میان هنردوستان زنده میکند، چرا آنرا اجرا نکند؟ جناب رشیدی وکیل مدافعان نیداوود و بزرگان درگذشتهی موسیقی ایران همان اکثریت هنرمندان و نیز مردماند. هنرمندان و مردمی که معتقداند ، شجریان مرغ سحر را به بهترین نحو اجرا میکند. این اجراها همواره مورد تأیید اهالی بزرگ موسیقی قرار گرفته همانطور که هنگامی که ایشان آثاری چون "زمن نگارم " درویش خان ٬ " من از روز ازل " و "مرا عاشقی شیدای " بنان و .... را اجرا کردند تمام اهالی موسیقی به نشانهی تأیید و تصدیق سر فرود آوردند . جناب رشیدی فرموده بودید: " چنین میتوان گفت که ملت نجیب و هنردوست ایران به خصوص دوستداران موسیقی سنتی، در زمره قانعترین و وفادارترین و فداکارترین ملتهای جهان جای دارند. اینان بی خیال از شعر آن شاعری که گفت؛ فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر / سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر هیچگاه انتظار شنیدن آهنگهای تازه و نو را از خواننده مورد علاقه خود ندارند و حاضراند برای شنیدن مکرر در مکررترانه «مرغ سحر» و هکذا سرود «ای ایران» از کله سحر تا دمیدن سپیده صبح صادق و سرزدن آفتاب عالمتاب در پشت گیشه بلیت فروشی کنسرتها در صفوفی منظم یا نامنظم سرپا بایستند و از سر و کول هم بالا روند و بلیتها را با قیمتهای آنچنانی تهیه کنند تا آنجا که حتی بعضی از مرفهین دردمند - نه بی درد- بلیت کنسرت را از بازار سیاه (اگر مساله بازارگرمی در میان نباشد) تا حدود مبلغ یکصد و پنجاه هزار تومان وجه رایج مملکتی ابتیاع فرمایند و در همین جاست که باید آوازخوانها و نوازندگان کنسرتها تشکرات عمیق خود را از این مردم به طور رسمی در رسانهها اعلام فرمایند " پاسخ اصلی به این گفته ی شما در دست همان مردم" هنر دوست " و نجیبی است که شما از آنها نام برده اید. آنها خود پاسخ شما را خواهند داد. آنچه همین علاقهمندان را پایبند به حضور در اجراهای استاد شجریان کرده تواناییهای ایشان در عرصه موسیقی است. آنچه آنها را پایبند نگاه میدارد دقت و تأمل شجریان در انتخاب اشعار و مفاهیم بر اساس موقعیت زمانه است. آنها خود پاسخ شما را میدهند که در ۴ دههی گذشته با چه شوری در کنسرتهای شجریان حاضر شدهاند و همواره آثاری با رنگ و بوی تازه و سرشار از توانایی و آگاهی را شنیدهاند. لازم است به خدمتتان عرض کنیم که چند سالی است استاد در انتهای برنامهها آنهم بهخواست شرکتکنندگان در کنسرتها به اجرای مرغ سحر میپردازند. مردم میخواهند چرا که به گفتهی شما هنر دوستاند و هنر دوستی یعنی درک دقیق شرایط زمانه و ارتباط برقرار کردن و مأنوس شدن با آثار جاودانهای که از جان و روح بلند یک هنرمند بزرگ نشات گرفته. به هر شکل در این بخش از نوشتهتان به شکل ناگواری از ناآگاهی خود دم زدهاید . چرا که از خواست "مردم هنر دوست" برای اجرای قطعاتی چون "مرغ سحر " بی اطلاع بودهاید و خود مچ خود را گرفتهاید و حال آنهایی که نوشتهی شما را میخوانند اگر در زمره ی آن چند صد هزار نفری باشند که به کنسرتهای شجریان می روند و یا آرزوی رفتن را دارند حتماً به این ناآگاهی شما میخندند. در مورد نرخ بلیتها هم گفته بودید و متاسفانه شخصیت هنری خود را به عنوان یک موسیقیدان تا بدینجا هم نزول داده بودید. اما در جواب خدمت شما عرض میکنیم طی چند سال اخیر بهای بهترین بلیت همه کنسرتهایی که توسط همهی بزرگان موسیقی در سالن وزارت کشور برگزار شده یکسان بوده و البته مشمول قیمتهای پایینتر هم میشود. آنچه در این مورد دارای اهمیت است آن است که فروش بلیتها با قیمت گزاف و آنچه شما فرموده بودید در بازار سیاهی رخ میدهد که از تقاضای بسیار علاقهمندان موسیقی ایرانی برای از نزدیک شنیدن نوای "شجریان " و تعداد محدود بلیتها ناشی میشود. هر چند ضعف در سیستم خدمات اینترنتی در کشورمان نیز از دلایل آن است اما دلیلی بسیار کوچک و کم اهمیت به شمار میرود. خوشبختانه این مشکلات در صورتیکه شما تصمیم به برگزاری کنسرت بگیرید وجود نخواهد داشت و گمان نمیکنیم فروش بلیت کنسرتهای احتمالیتان با مشکل مواجه شود و از این جهت خیال خود و طرفدارانتان بسیار راحت است. خوشحالیم که وجود چنان علاقهای به "شجریان " موجب به وجود آمدن چنان مشکلاتی در عرضهی بلیت گشت و نتیجتاً موجب شد برای اولین بار در ایران فروش بلیت با این حجم تقاضا کاملاً به شکل اینترنتی انجام شود و راهکارهای مناسبی برای تمام مراحل خرید بلیط در نظر گرفته شود. خوشحالیم که آغاز کنندهی تلاش برای رفاه مردم و نزدیک شدن به تکنولوژی روز دنیا برای خرید بلیت در این حجم " استاد شجریان " هستند و چه خوش میاندیشیم که با این تجربیات اکنون راههای مناسب فروش غیرحضوری بلیت برای تمامی برگزار کنندگان کنسرت در این کشور باز شده است. در بخش بعدی نوشته تان به رویکرد صدا و سیما و مسئولان آن در به نمایش در نیاوردن ساز خرده گرفته بودید. اما متاسفانه آنطور که در قسمتی دیگر نوشته بودیم خودتان هرگز برای اعتراض به این رویکرد با سایر هنرمندان همگام نشدهاید بلکه اشتیاقی وصفبرانگیز برای حضور در صدا و سیما دارید. جناب رشیدی ... حساسیت شما بر عدد "یکصد و پنجاه" هزار تومان در نوشتهتان بسیار به چشم میخورد. امید داریم این حساسیت شما ناشی حسادت نسبت به هنرمندان این سرزمین نباشد. چرا که در این سالها کنسرت بزرگان موسیقی بیش از اندازه مورد توجه قرار گرفته اما فعالیتی برای اجرای کنسرت و یا حداقل در جهت تربیت شاگردانی برای اجرای برنامه از سوی شما مشاهده نشده است. قیمت بلیتها بماند ... . فرموده بودید : " متأسفانه دیگر دوران تصنیف سازی و ترانهسرایی به سرآمده ... " این گفتهی شما بدان معنی است که دوران موسیقی ایرانی به سر آمده است. چرا که در طی این سالها که موسیقی ایران جاری بوده شاهد خلق تصانیفی بودهایم که بنابر رأی اکثر اهالی موسیقی در زمرهی برترین تصانیف تاریخ تصنیفسازی ایران قرار میگیرند. اما افسوس که شما گوش شنیدن این آثار را ندارید. در صورتیکه از هر کدام از اهالی موسیقی بخواهید بهراحتی میتوانند تعداد بسیاری از این آثار را به شما معرفی کنند. هرچند اگر بخواهیم بنابر گفتهی شما صحبت کنیم باید بگوییم: « ... همچنان منتظریم تا جنابعالی روحی تازه در تصنیف سازی موسیقی ایرانی بدمید .». در پایان : این را هم ما و هم شما میدانیم که همواره در طول تاریخ انسانهای بزرگ و ارزشمند جان برکفترین عاشقان و سرسختترین دشمنان را داشتهاند. دشمنان هرگز با اظهار نظرهای باطل خود از شأن و منزلت بزرگان نکاستهاند بلکه نام خود را از اذهان بشریت شستهاند و از درون پوسیدهاند و نیست شدهاند و نامشان اکنون در هیچ صحنهای به یادگار نمانده است. آنها نامشان را با خود به خاک بردهاند. آقای رشیدی عزیز توهین به بزرگان هنر این سرزمین که مورد قبول مردم قرار گرفتهاند هرگز بیپاسخ نمیماند و کوچکترین پاسخش فراموش کردن است. مردم آنهایی را که به هنرمندانشان توهین کنند خیلی زود از یاد میبرند. در آخر باز به جنابعالی پیشنهاد میکنیم با توجه به تواناییهایی که در درک موسیقی دستگاهی ایران دارید آثار زیبا و ماندگاری که در این سالها خلق شدهاند را از دست ندهید . سربلند و پایدار باشید . پی نوشت : دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 12:32 بعد از ظهر | + | موضوع: |
سايت جديد دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 1:39 بعد از ظهر | + | موضوع: |
دانلودموسيقي
آهنگساز : فرهاد فخر الديني
دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 12:51 بعد از ظهر | + | موضوع: دانلود موسيقي |
جامعهشناسی سیاسی و تاریخی «شیدا» این مقاله در حال حاضر در مجله «شهروند امروز» (ش 116)، با عنوان «جامعهشناسی شیدا»، به طبع رسیده است. اکنون به طور کامل و مستندتر عرضه میشود.
1350 اوج موج فرهنگ غربستیزی و گفتمان بازگشت به خویشتن است. روشنفکران عمدتاً چپ، بنیاد و عناصر غربی را منفور و غربزدگی را نه تنها نقد که آن را از تالی-های استضعاف و استعمار میدانستند.۱ در نهایت آنها سودای بازستانی هویت از دست رفته را داشتند. فردید صدر تاریخ غرب را ذیل تاریخ ما و بالعکس دانست. شایگان آسیا را در برار غرب نشاند و نور را از مشرق زمین خواند. نراقی در غربت غرب «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد»، نگاشت و علی شریعتی قلب تپنده روشنفکری دهه 50 شعار «بازگشت به خویشتن» را داد. بازگشت به خویشتن، نقطه ثقل گفتمان روشنفکری و تاریخ تفکر ایران در دهه 50 بود. بازگشت به خویشتن در موسیقی ایرانی، نخست در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و بعدها به طور بارزتر در گروه «شیدا» خود را نمایان کرد. [شیدا] گروهی که آبشخور دو جریان بود؛ نخستین جریان، جریانی کاملاً موسیقایی، یعنی همان حفظ و اشاعه موسیقی که سکاندار تئوریک آن نورعلی برومند بود - که اساساً موسیقی وزیری به بعد، حتی موسیقی گلها را از نتایج غربزدگی میدانست. دومین، جریان سیاسی - اجتماعی که «امیر هوشنگ ابتهاج» (سایه) برآمده از آن بود (ابتهاج وابستگی به یکی از احزاب چپ آن زمان داشت) . 1351 شیدای نخست، شیدایی کمتر تحتتأثیر جریانهای سیاسی بود. زیرا چندان با ابتهاج پیوندی نداشت و بیشتر تحتتأثیر نورعلی برومند (نقط ثقل حفظ و اشاعه) بود. شاید اگر برومند و حفظ و اشاعه نبود، از لطفی و از شیدایش، سخنی شنیده نمیشد. خود لطفی میگوید: هنوز که سی سال از فوت برومند میگذرد، میبینم هیچکس مانند برومند در فرهنگ موسیقی من تأثیرگذر نبوده است. هسته اصلی شیدا در دانشگاه تهران شگل میگیرد. جاییکه لطفی در گوشهای از دانشگاه، موسیقی روز را سراسر مدرن و غربگرا میبیند و آیندهای معطوف به سنت را برای موسیقی متصور نمیکند. تنها راه را بازگشت به اصالتها و احیای آن میداند. به فکر فرو میافتد که در 25 سالگی چه کند؟ لطفی یک آن، پا را به 125 سال پیش از خود میگذارد؛ جایی که شیدا آغازگر عصر جدیدی در موسیقی بود. میخواهد کاری کند که سنتگذاران و احیاگران سنت، نیز به ذهنشان نرسید و آن احیای فرهنگ موسیقی اصیل و اصالت موسیقی بود. لطفی با نامیدن گروه شیدا چند نشان میزند؛ هم شیدا و هم سنت موسیقی را یادآور میشود و هم با نامیدن پیشوند گروه، دست رد بر سینه نظام نوپای ارکستر در ایران میزند. زیرا ارکستر، نظامی مبتنی بر موسیقی غربی بود که ورود آن در موسیقی ایران، نشانگر غربیگرایی و استفاده از امکانات موسیقی غربی جهت ارتقای موسیقی ایرانی بود. عنوانگذاری گروه و ابطال نظام ارکستر، سرفصلی در روند «گروهنوازی» در موسیقی ایرانی ایجاد کرد. از آن به بعد عنوان ارکستر، از گروههای کوچک و بزرگ «وزارت فرهنگ و هنر» (که در آن زمان دارای ارکسترهای متنوع و متعددی بود) و همچنین رادیو، برداشته شد. همان زمان بود که عنوان گروه و گروهنوازی در موسیقی ایرانی رایج شد و این البته مدیون گروه شیدا بود. حتی ارکستر شماره دو فرهنگ و هنر، به رهبری «فرامرز پایور»، گروه فرهنگ و هنر و بعد از انقلاب گروه استاد پایور یا گروه اساتید، نام گرفت. ارکستر سماعی به رهبری «فریدون ناصری» (رهبر ارکستر سمفونیک تهران در دهه 1370) ارکستری متشکل از سی نوازنده، تبدیل به گروه سماعی شد! این کاملاً در تقابل، با رویکرد غربی مبتنی بر نظام ارکستراسیون بود. هسته اصلی شیدا در دانشگاه تهران به وجود آمد. حسین عمومی نوزانده نی (برخواسته از فرهنگ موسیقی اصفهان و دانشجوی رشته معماری)، علیاکبر شکارچی نوازنده کمانچه و ناصر فرهنگفر نوازنده تمبک، اعضای اولیه گروه شیدا بودند. در این میان، گویا تنها شکارچی بود که دارای تفکرات سیاسی بود. اما در آن سال، شیدا همچنان، موسیقیگرا و بدون ایدئولوژی، باقی ماند. قطعات صبا، رپرتواری بود که شیدای نخست با آن، آغاز به کار کرد. چهارمضرابهای بیات ترک، زنگ شتر، بهار مست، سامانی، کاروان، زرد ملیجه، پیشدرآمد دشتی، دو ضربی بیات ترک و ... آثاری که هم زیبا و هم قابل اجرا برای دو – سه ساز بود و هم برای آغاز، جنبه اتودیک به حساب میآمد. ضمن اینکه برای نخستین بار، رپرتوار ابوالحسن صبا (که عمدتاً برای ویلون بود) توسط نی و تار نواخته میشد. لطفی از همان ابتدا، قصد نوآوری داشت، البته نوآوری که در راستا و متوسل سنت باشد. اما اینکه چرا صبا را انتخاب کرد؛ صبا تا آن موقع موسیقیدانی مدرن و تربیتیافته مکتب وزیری محسوب میشد. درست است که صبا در دامان مدرسه موسیقی وزیری، پرورده شده بود، اما صبا کسی نبود که به راحتی از سیطره سنت رها شده باشد. وجوه بارز سنتی ناشناختهای داشت که برای کسی چون لطفی قابلیتهای احیاگری داشت. لطفی در همان زمان، تعریفی از ویلون صبا میدهد که نشانگر سنتینگری وی به صبا است؛ وی معتقد بود که ویلون صبا شخصیت ویلون غربی را ندارد، بلکه کاملاً تحتتأثیر کمانچه قدما است. گواینکه در ادامه لطفی، چنان شیفته صبا میشود که سبک و شیوه سه-تار نوازیاش تأثیریافته از سهتار صبا میشود. » گوش کنید زرد ملیجه – تمرین دشتی و کاروان با نی عمومی، تار لطفی و تمبک بیژن کامکار
1353 خودسازی انقلابی شیدا، همزمان با تصدیگری هوشنگ ابتهاج، در بخش موسیقی رادیو ملی ایران، میشود. ابتهاج یافته خود را در موسیقی، در محمدرضا لطفی مییابد. وی را سیراب اندیشههای سیاسی و اجتماعی خود میکند. لطفی نیز جرعه جرعه، به یافته و دادههای موسیقی فراخ سنتی خود، اعتلأ میبخشد؛ هم سیاسی میشود و هم موسیقی را سیاسی میکند. از سویی شکارچی، هم تغییر حزب و هم تغییر گروه میدهد و به اتفاق فرهنگفر، به گروه عارف میرود. عمومی، به طور مستقل به موسیقی و درس خود، ادامه میدهد. لطفی اعضای شیدا را از نو انتخاب میکند و بر تعداد سازهای گروه میافزاید. ضمن اینکه با نگارش اساسنامهای، به شیدا رسمیت اجتماعی میدهد. ابتهاج هم در کنار حذف عمده ارکسترهای رادیو (مانند ارکستر باربد به رهبری مرتضی حنانه) و مطرح کردن گروه سنتی شیدا در رادیو، خدمتی به شیدا و لطفی میکند که تاریخ همواره وی را پدر معنوی شیدا میخواند. لطفی همچنان پس از گذشت 35 سال همین احساس تعلق را دارد و میگوید: «اگر نبود سایه، موسیقی اصیل ایرانی از بین میرفت». » آخرین اجرا در گلهای تازه کاری از گروه شیدا در شماره 200 گلهای تازه
به تحقیق نگارنده، بیشترین اجرا در برنامه «گلچین هفته» (ابتکار دیگری از ابتهاج)، توسط گروه شیدا رقم خورد. به طور متوسط در هر برنامه دو اجرا، از این گروه پخش می-شد. شاید اگر ممکن بود، کلیت این برنامه به شیدا اختصاص داده میشد! ابتهاج هرگاه میسر بود، شیدا و لطفی را به جشنها و برنامههای بیرون سازمانی اعزام میکرد. اعزام و نگاه ویژه ابتهاج به شیدا، نشان از جایگاه خاص آنان در نظام جدید موسیقی رادیو بود. «بهمن رجبی» و «رضا شفیعیان» در اینباره میگویند: «وقتی جهت اجرا به جشن هنر شیراز میرفتیم. عمده گروههای شرکتکننده در یک سطح نامطلوبی مورد پذیرایی قرار میگرفتند. اما لطفی و شیدا ضمن اینکه در کنار ابتهاج بودند، مورد حمایت خاصی قرار میگرفتند.» ۲ » اولین اجرای گلچین هفته از شیدا و آخرین نیز آهنگی از لطفی آثار شیدا، عارف، آقاحسینقلی، درویشخان، رکنالدینخان مختاری، رضا محجوبی و بخشی از رنگ و پیشدرآمدها و قطعات قدیمی، آثاری بود که شیدا با اجرای آن می خواست، هم هویت خود را در موسیقی، آشکار سازد و هم به موسیقی ایرانی هویت بخشد. همین نگاه هویتبخش و نجاتبخش شیدا بود که شیدا را دارای جایگاه تاریخی کرد. از یاد نبریم احزاب چپ آن زمان، با آنکه برآمده از نظامهای فکری معاصر بودند، اما همواره متکی به سنت بودند و به تعبیر فوکو به سنت نگاهی پیوستی داشتند. شیدا نیز بهرغم تعلق به احزاب معاصر، اما نقطه اتکای کاملاً سنتی داشت و غرب و عناصر غربی را در موسیقی مورد ابطال قرار میداد. به علاوه هنر در نزد گفتمان چپ، یک هنر متعهد و نجاتبخش توده محسوب میشد. یکصدایی شیدا، نظامی بود که گروهنوازی شیدا بر آن استوار بود. شیدا و لطفی اساساً اعتقادی به تنظیم و ارکستراسیون در موسیقی نداشتند. بلکه یکصدایی را ذات موسیقی ایرانی میپنداشتند. تنها وجهی که موسیقی آنان را در حال حاضر برجسته میسازد، بازسازی و اجرای جدید آثار قدما است. جای یادآوری است که عمده این آثار، پیش از گروه شیدا، توسط ارکستر شماره دو فرهنگ و هنر به رهبری «فرامرز پایور» به شکل مناسبی تنظیم شده بود و این اشتباهی است که عمده مورخان موسیقی معاصر، مرتکب آن میشوند؛ شیدا از سال 1353 در صدد احیای این آثار برآمد، در حالی-که فرامرز پایور سه - چهار سال پیشتر با ارکستر خود، به اجرای این آثار پرداخت. اکنون تمامی اجراهای این دو ارکستر (شیدا و فرهنگ و هنر) موجود و امکان مقایسه هموار است. » بشنوید بخشهایی از این اثر (قطعاتی از ردیف میرزا عبداله) بسیار جای تعجب بود که لطفی عمده تصانیف خودساخته خود را که پیشتر توسط معروفی، فخرالدینی، کسروی و شهبازیان برای ارکستر بزرگ، تنظیم و رهبری شده بود، بعدها با گروه شیدا اجرا کرد و همان اجرای شیدا را به طبع رسانید! » به یاد عارف را بشنوید با تنظیم معروفی، رهبری شهبازیان و اجرای شیدا زیرا وی دیگر به گروهنوازی باورمند شده بود. گروه انجمن اخوت، به سرپرستی دوریشخان را یاد میآورد که بهزعم وی شاهکار گروهنوازی بود. لطفی در واقع ابداعات تا دوریشخان را متناسب با فرهنگ اصیل موسیقی ایرانی قلمداد میکرد. ادامه آن توسط وزیری و بعد از آن را کژراهه و لغزش میدانست. ارکستر و ارکستراسیون سازهای ایرانی به رهبری فرامرز پایور را که اوج تنظیمهای چندصدایی سازهای ایرانی بود، کاملاً ابطال میکرد و ریشهیافته در تفکرات وزیری میدانست. شجریان درباره آرای لطفی در آن زمان میگوید: «لطفی معتقد بود که این نوع پاساژها و این نوع تنظیم ارکسترهایی که آقای پایور دنبال میکند، ادامه کار وزیری و برخلاف موسیقی سنتی است.»
» بشنوید شعارها و بخشی از اجرای این اثر را مارشهایی برای احزاب سیاسی آن زمان، میسازند که برخی از آنها منتشر و برخی (شاید به دلیل شعارهای حزبی!) در آرشیو شیدا همچنان محفوظ مانده است. حتی در سرود منتشر شدهای که در چاووش شماره شش وجود دارد، آشکارا وابستگی برخی اعضای شیدا به کانون «صلح و آزادی» (یکی از شعب، گروهی سیاسی) دیده می-شود. آنجا که آمده: «راه ما راه حق راه بهروزی / اتحاد اتحاد رمز پیروزی + صلح و آزادی جاودانه بر همه جهان خوش باد ...». پس از اجرای این اثر بود که برخی از شنوندگان، دستها را به علامت «مج» (اصطلاحی به معنای گره کردن دست و وحدت) به اجرای آن پرداختند.۴ همچنین تکنوازی محمدرضا لطفی زیر شعرخوانی سیاسی «احسان طبری»، یکی از یادگارهای آن سالها است. » بشنوید سپیده / صلح و آزادی (آهنگ از لطفی، شعری از سایه) با صدای شجریان انقلاب 1357 لطفی و شیدایش را انقلابی باقی گذاشت. تا جایی که وابستگی و تعهد به توده همچنان در آثار شیدا و چاووش ادامه داشت. همراهی شیدا و در صدر آن لطفی با توده مردم، موجبات بر صدر نشستن شیدا در رأس موسیقی ایران در پس از انقلاب را هموار کرد. رفته رفته، الگوهای متعدد و متنوع موسیقیایی پیش از انقلاب، جای خود را به الگوی گروهنوازی شیدا داد. در حقیقت انقلاب ایران، موجب انقلاب در موسیقی ایران نیز شد. زیرا الگو شیدا که الگوی موسیقی تکصدایی و کاملاً سنتگرا بود، انقلابی در موسیقی ایجاد و تا حدی بر موسیقی ایرانی حکومت کرد. نکته بسیار مهم در گروه شیدا محوریت و اتوریته، محمدرضا لطفی بود. » بشنوید بخشی از آثار لطفی در خانقاه واشنگتن گرچه شیدا به سرپرستی پشنگ کامکار راه خود را ادامه میدهد.۵ اما لطفی همچنان بر مدار درونگرایی خود سیر انفس و طریق راه پیشه میکند. از آن لطفی فعال سیاسی و اجتماعی دهه 50 هیچ خبری نیست. در سال 1375 بازگشتی به گروهنوازی دارد و از برخی از اعضای گروه شیدا، دعوت به همکاری میکند. اما لطفی چنان درونگرا است که برای نخستین بار در تاریخ گروهنوازی، لابلای گروهنوازی خود به تنهایی بیش از نیمی از آلبوم را به نواخت ردیف شور اختصاص میدهد! دیگر سراغی از گروهنوازی را نمیگیرد و همچنان به تکنوازی و برنامههای بسیار خلوت بداههگرا تن میدهد. حتی با شجریان نیز برنامهای ارائه میکند. اما به زعم خودشان برنامههایی کاملاً بداهه ارائه میکنند. شجریان آنقدر مدهوش این دیدار بداههگرای عارفانه میشود که به عنوان رهاوردی آن را منتشر میسازد و چنان مست باده بداهه میشود که از آن به بعد بنیان موسیقی ایرانی را بر بداهه و بدوبستان یک نوازنده و خواننده در صحنه میداند (نقل به مضمون). اینکه بنیان موسیقی ایران بر بداهه شد، اینکه ارکستر و ارکستراسیون از رونق افتاد، اینکه موسیقی ایرانی بسیار مستعد رهیافتهای عارفانه و دورنگرا شد، تمامی این نتایج را باید در نظریهپردازی و روشنگریهای محمدرضا لطفی دانست. درست است لطفی قریب به 25 سال در ایران نبود، اما آثار و نتایج خدمات وی، بر موسیقی ایران حاکم شد. ضمن اینکه لطفی پیش از آغاز فعالیتهای خود در ایران گفته بود: «موسیقی ایرانی [با این روند گروه شیدا] در دو سال دیگر متحول خواهد شد»! دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 12:37 بعد از ظهر | + | موضوع: |
مروری بر مشکلات فنَی فروش اینترنتی بلیتهای کنسرت استاد شجریان عليرغم تازگي و جذابيت كنسرتهاي موسيقي محمدرضا شجريان، استاد آواز ايران، قصه فروش بليتهاي كنسرت اين استاد آواز تازگي ندارد و هميشه جنجالساز بوده است. از طرف ديگر، در سالهاي گذشته تغيير تركيب گروه نوازندگان و اجراهاي كاملا متفاوت او با تحريك حس كنجكاوي، انگيزه طرفدارانش را نسبت به شركت در كنسرت بيشتر ميكند.
البته شيوه فروش و توزيع بليت هم در جنجالها بيتاثير نبوده است. با اين كه شيوه فروش اينترنتي بليت تنها با هدف از ميان بردن بازار سياه و برخي صرفهجوييها برنامهريزي شده؛ اما مشكلات تازهاي را با خود آورده است. كنسرتگذاران استاد آواز سنتي ايران، دست به دامن دنياي مدرن شدند. آنچه در زير آمده، بخشي از شرايط و اتفاقات بليتفروشي اين كنسرت است: فروش بليت كنسرت استاد شجريان ساعت 12 روز ششم خرداد 87 آغاز شد. التهاب واقعي در دنياي مجازي در چند سال اخير، استاد محمدرضا شجريان سالي يك بار كنسرت در تهران برگزار كرده كه با استقبال مردمي كه سالها در انتظار اين برنامهها بودند، مواجه شده است. با اين كه تعداد شبهاي كنسرت كم نبوده و بسياري از هوادارانش موفق شدند در اين كنسرتها شركت كنند؛ اما هنوز عطش آنها باقي است. شايد به ياد آوردن سالهايي كه استاد كنسرتهايش را به اجراهايي در اروپا و آمريكا منحصر كرده بود و دوستدارانش در تهران انتظار ميكشيدند تا سيدي تصويري يا حتي صوتي اين كنسرتها را بشنوند، در ميل به حضور در اين كنسرتها بيتاثير نباشد. نزديكان به استاد در طول چند كنسرت اخير او را تشويق به فروش بليتهاي كنسرت به صورت اينترنتي كردند. استدلال آنها اين بود كه اگر تمام بليتها به صورت اينترنتي و به هر كس تعداد محدودي فروخته شود كه روي هر كدام نام خريدار نوشته شده باشد، مشكلات بازار سياه هم حل ميشود؛ اما متقاضيان عموما با صفحهاي مواجه بودند كه از ممكن نبودن برقراري ارتباط خبر ميداد. البته چنين مشكلاتي براي كاربران اينترنت پيش ميآيد؛ اما اين شيوه قرار بود جايگزين فروش حضوري شود تا مشكلات آن را كمتر كند نه اين كه به آن بيفزايد. در كنسرتهاي چند سال قبل بخصوص آخرين كنسرتي كه عليزاده، كلهر و شجريان (پدر و پسر) را در كنار هم ديديم، مردم در صفهاي طويل مقابل مراكز فروش بليت ميايستادند تا بتوانند بليت كنسرت را بخرند. بزرگترين انتقادي كه به اين شيوه وارد بود، عدم نظارت بر فروش بليتها بود. مردم كه ميديدند بليتها يكروزه تمام ميشود، ميگفتند بليتها به مردمي كه در صف ايستادند، فروخته نميشود و سهم دوستان و آشنايان مراكز فروش است. دستاندركاران كنسرت استاد، براي رفع اين ابهامات و بيرون آمدن از اين چاله به اينترنت پناه بردند؛ اما اين بار مشكلات تازهاي از راه رسيد كه گريبان كنسرت سال گذشته و كنسرت اخير را گرفت. حالا عمر بليتفروشي به يك روز هم قد نميدهد و يكي دو ساعته تمام ميشود. مشكلات سايتهاي وابسته و غيروابسته مخاطباني كه سردرگم مقابل رايانههاي خود نشستهاند و نميتوانند راه به جايي ببرند، دست به دامن رسانههاي مختلف يا سايتهايي ميشوند كه پيش از اين در كنسرتهاي موسيقي به آنها مراجعه و خريد كردهاند. يكي از اين مراكز، خانه موسيقي است كه به گفته كارمندان آن تلفنهايشان در اين روزها توسط مخاطباني كه ميخواهند اطلاعات بيشتري بگيرند يا اميد دارند كه بليتفروشي از طريق ديگري هم ممكن باشد، مدام زنگ ميخورد. پيامهايي كه به نشاني اين سايت ايميل ميشود هم حاكي از اين مشكلات است. حميدرضا عاطفي، مدير سايت خانه موسيقي در اين باره ميگويد در اين مدت روزانه دهها ايميل در اين ارتباط دريافت ميكند. او ميافزايد: معمولا در اين گونه مواقع كه تقاضا زياد و عرضه محدود است و ما با روش و متد تازه و نوپايي چون اينترنت با همه مشكلات فني و نرمافزارياش ميخواهيم با مردم و مخاطبان ارتباط برقرار كنيم و به آنها كالايي را بفروشيم، دستكم بايد از رسانهها كمك بگيريم و براي اطلاعرساني بموقع و جلوگيري از سردرگمي آنها، سطح تماس و ارتباطمان را با مردمي كه ميخواهيم به آنها احترام بگذاريم، بيشتر كنيم؛ اما متاسفانه دستاندركاران برنامه استاد به اين نكته بيتوجه هستند. درها بسته، مدير و مسوول برگزاري غايب و ارتباطات تلفني هم يكطرفه است و حتي آنها حاضر نيستند پاسخ خواص و دروازهبانهاي خبري را هم بدهند، چه برسد به خيل مخاطبان سرگردان و اين نكته، مساله را پيچيدهتر ميكند. ترافيك مراجعان همان طور كه قبلا اشاره شد، تا وقتي ازدحام وجود داشت و اعتراض مردم در مقابل مراكز فروش ديده ميشد، درباره اين مشكل صحبت ميكردند؛ اما چون پيام مشكلات فضاي مجازي كمتر ديده ميشود، درباره آن نيز كمتر ميشنويم. اما از پيام «از تماس تلفني يا مراجعه حضوري به شركت دلآواز يا تالار بزرگ كشور جدا خودداري فرماييد» كه در وبلاگها و سايتهاي وابسته به فروش آمده است، ميتوان حدس زد كه ترافيك مراجعان و خريداراني كه به مشكل برخوردهاند، چقدر بوده است. اينها بخشي از گفتگوهاي اينترنتي و اعتراضهايي است كه به مشكلات خريد بليت اشاره ميكند. كافي است در سايتهاي جستجو، كلمه شجريان و بليت را تايپ كنيد تا نمونههاي زيادي از اين گفتگوها را ببينيد. شايد بد نباشد كه دستاندركاران هم سري به اين سايتها بزنند. دو روز است سر كار نرفتم. مدام پاي اينترنت بودم. از كار و زندگي افتادم و هنوز نتوانستم بليت تهيه كنم... اين تنها گوشهاي از مشكلات و گلايههاي كاربران حرفهاي اينترنت است. گلايهها و اعتراضات مخاطبان موسيقي سنتي كه كاربر اينترنت نيستند، مثلا علاقهمندان مسن، كساني كه دسترسي به اينترنت يا رايانه ندارند يا ساكنان شهرهاي كوچك همچنان بر جاي خود باقي است. دلشكسته اي از تبار عشق با نام سعيد شاهرخي | | 12:22 بعد از ظهر | + | موضوع: |
شجریان منادی هنر ناب ایرانی در فراسوی مرزها پس ازگذشت چند ماه از بهبود کامل محمدرضا شجریان، شاهد برگزاری کنسرتهای دورهای وی در آمریکا و کانادا هستیم که کسانی چون فرج پوری و همایون شجریان نیز در کنار سایر اعضای گروه آوا وی را در این تور همراهی میکنند
|